مقاله ها

مقالات

آیت الله هاشمی و احزاب.......جواد بابازاده

شاید بندرت بتوان در ایران فردی را یافت که نام هاشمی رفسنجانی را نشنیده باشد و او را نشناسد . آیت الله هاشمی رفسنجانی روحانی، مفسر قرآن، و سیاستمدار ایرانی بود که به عنوان یکی از پرنفوذترین شخصیت‌های سیاسی جمهوری اسلامی شناخته می‌شد او سمت های سیاسی بر عهده داشت از جمله ریاست مجمع تشخیص ، رئیس مجلس ، رئیس جمهور ، رئیس مجلس خبرگان و فرماندهی کل قوا بخشی از سمت های این شخصیت برجسته بود او فعالیت های سیاسی مهم و تاثیرگذاری در زندگی سیاسی خود انجام داد که می توان در مورد هر کدام انها مطالب بسیاری نوشت. در این نوشته رابطه ی آیت الله هاشمی با احزاب و تشکل ها را بررسی می کنیم تا بدانیم فعالیت های او در جهت تحزب و گسترش این بازوان جامعه مدنی چه چیزهایی بودند برای این منظور بهتر آن است به گفته و سیره آقای هاشمی رجوع کنیم . آیت الله هاشمی در تابستان سال ۹۵در دیدار معاون دبیرکل و اعضای احزاب سیاسی ( ICAPP )، تشکیل یک مجمع حزبی در دنیا و حداقل در منطقه را یکی از آرزوهای مبارزین و مسئولان انقلاب اسلامی از نخستین ماه های پس از پیروزی انقلاب دانست و گفت : ( به خاطر اعتقادی که به تحزب داشتیم، در همان روزهای اولِ پس از پیروزی انقلاب، در حالی که به خاطر اختلافات سیاسی و شورش های کور، مشکلات فراوانی داشتیم، حزب جمهوری اسلامی را تاسیس کردیم که این حزب از عوامل موثر تثبیت نظام بود. ). آیت الله احزاب را ضربه گیر نظام ها می دانست و معتقد بود مصلحت همه دولت هاست که احزاب قوی داشته باشند تا رقابت کنند و مردم بر اساس تفکرات و عملکردها، با رای خود، بهترین ها را انتخاب نمایند ایشان براین باور بود که با توجه به آگاهی مردم که به تدریج بیشتر می شود  کشورهای دنیا، حتی کشورهای کمونیستی در آینده به سوی دموکراسی خواهند رفت که احزاب پایه های آن خواهند بود. آیت الله هاشمی در یک سخنرانی گفته بود : ( حاکمان استبدادی همیشه مخالف فعالیت های احزاب مستقل هستند، چون مردم با اطلاع رسانی احزاب آگاه می شوند و مردم آگاه هم به مستبدین فرصت تاخت و تاز نمی دهند. اگر در کشورها احزاب نباشد سیستم های استبدادی در کشورها حاکم میشود.) آیت الله هاشمی در فعالیت های سیاسی خود نیز فعالیت تشکیلاتی کرد نقش ایشان در تاسیس و شکل گیری سه حزب مهم و تاثیر گذار، آشکار است او در بنیان گذاری حزب جمهوری اسلامی و جامعه روحانیت مبارز و حزب کارگزاران سازندگی ایران نقش آفرین بود در تاسیس و فعالیت حزب جمهوری اسلامی و جامعه روحانیت مبارز نقش اساسی داشت و حزب کارگزاران سازندگی بهاتشویق ایشان توسط ۱۶نفر از اعضای هیئت دولت ، در اسفند ۱۳۷۴آغاز به کار کرد. سنگ بنای حزب کارگزاران درست در مقطعی گذاشته شد که یک سال از عمر دولت دوم سازندگی باقی‌مانده بود. کارگزاران نخستین حزب سیاسی در ایران بود که از درون دولت شکل گرفت. هسته اصلی حزب کارگزاران سازندگی را نیروهای سیاسی پرنفوذ دولت آیت الله هاشمی تشکیل می‌دهند اینها شواهد محکمی است که اعتقادات و گفته های آیت الله هاشمی در مورد احزاب و تشکل ها به شکل عملی نمود داشت.آیت الله هاشمی اولین رئیس جمهور بعد از جنگ تحمیلی بود. او با دید توسعه گرا روند اقتصادی کشور را از حالت ویژه ی زمان جنگ به سوی اقتصاد نسبتا باز و کمتر دولتی تغییر داد. یکی از پیش زمینه های اولیه تشکل و تحرک و قدرت گرفتن احزاب می باشد، موجب تقویت طبقه متوسط و آماده شدن بسترهای فرهنگی و سیاسی در جامعه برای شکل گیری کارهای حزبی و تشکیلاتی شد چنان چه پس از اتمام ریاست جمهوری ایشان و انتخاب شدن سید محمد خاتمی نزدیک ترین نامزد ریاست جمهوری به وی شاهد تاسیس و شکل گیری احزاب و تشکل های بسیار بیشتری بودیم . آیت الله هاشمی در جایگاه مسئول نظام جمهوری اسلامی سعی در تقویت و رفتاری برابر با احزاب و تشکل های جناح های مختلف داشت ولی دلایل مختلفی از جمله باور و رویکرد حزب گرا و باز سیاسی و فرهنگی_ اقتصادی اصلاح طلبان؛ نظریات و عملکرد سالهای اخیر آیت الله هاشمی موجب شد ایشان نقش حامی بزرگ و پدر معنوی احزاب اصلاح طلب را در سال های اخیر بر عهده داشته باشند و سعی در تقویت انسجام و تحرک این احزاب داشته باشند. ایشان در جلسه با حضور اعضای ارشد احزاب اصلاح طلب گفته بود : ( در شرایطی که احزاب قوی نداریم، حزب های موجود باید مانند یک جبهه، در خانه احزاب با هم باشند و از بحث های تفرقه انگیز بپرهیزند که برای کشور مضر است.) هاشمی بارها بعنوان سیاست مدار خود را در مقابل انتخاب مردم قرار داد و هیچگاه از شکست های انتخاباتی نا امید نشد. عملکرد او در دو دهه ی اخیر موجب شد منتقدین جدی وی در احزاب مختلف به حامیان اصلی وی در انتخابات مبدل شوند. قطعا هاشمی نیز مانند هر سیاست مداری نکات قوت و ضعفی داشت در برخی مواقع احزاب به وی نزدیک تر و در مواقعی منتقد عملکرد وی بودند ولی آن چه که منتقدان و موافقین وی بدان معترفند این است که نگاه توسعه گراو حزب گرایانه هاشمی  موجب رشد و ارتقا فعالیت احزاب در جمهوری اسلامی شد . هم اکنون که روزهای کمی از درگذشت آیت الله هاشمی می گذرد باید منتظر ماند و دید که آیا نزدیکان و حامیان ایشان توان ارتقا و قدرتمند کردن احزاب را بیش از پیش دارند یا دچار نوعی انفعال خواهند شد ؟

آیت الله هاشمی، امیرکبیر دوران ما...شيرزاد عبدالهي

هاشمی را همه فهمیدند - نیازی به قضاوت تاریخ نیست ، همین الان هم معلوم است که هاشمی بسیار دوراندیش تر از رقبای سیاسی خود در دهه 60 و 70 و 80 و 90 بود .

هاشمی رفسنجانی  در اواخر دهه 30 شمسی وارد دنیای سیاست شد و در گذر زمان به  یک انقلابی و بعد از آن  به سیاستمداری حرفه ای و تراز اول تبدیل شد. در دهه پایانی عمرش  او یک اصلاح طلب بود که بسیاری از منتقدان او ، به درستی نظرات و راه و روش او اعتراف کردند. هاشمی همیشه از فضای سیاسی زمانه خودش جلوتر بود و همین موقعیت ، او را آماج حملات از چپ و راست می کرد.   در زمانه ای که چپگرایی سکه رایج روز بود و در شرایطی که هر حلقه ای  از انقلابیون مسلمان یا سکولار مخالف رژیم شاه، در پی خلق و معرفی  الگوهای مبارزاتی خود از سید قطب تا چه گوارا بودند ، هاشمی بر خلاف سنت زمانه ، سراغ میرزا تقی خان امیرکبیر یک شخصیت اصلاح طلب ایرانی رفت و کتابی 600 صفحه ای با عنوان " امیرکبیر قهرمان مبارزه با استعمار " را نوشت. 

روزی که  هاشمی گریه کرد- زندگی و نوع سیاست ورزی هاشمی نشان داد که انتخاب امیرکبیر به عنوان قهرمان، تصادفی نبوده است و او آگاهانه این الگو را برگزیده است. نکته جالب اینکه در آخرین ماه های حیات خود در یک ملاقات مردمی ، بخش تاسیس دارالفنون کتابش  را برای حاضران خواند و وقتی به اینجا رسید که هنگام آمدن معلمان خارجی از اطریش ، امیر به سعایت درباریان فاسد و شاه جوان کشته شده بود ، صدایش لرزید و گریه کرد.

ثروت هاشمی -هاشمی در شرایطی که برخی  مبارزان انقلابی  دهه 40 و 50 شمسی برای مخارج روزمره زندگی شان ، متکی به کمک های دیگران بودند، نه تنها به عنوان یک مبارز سطح بالا  نیازی به کمک دیگران نداشت بلکه به بسیاری از انقلابیون روحانی و غیر روحانی و خانواده زندانیان سیاسی و سازمان های مخالف رژیم کمک می کرد. ثروت هاشمی، محصول فعالیت اقتصادی خود او و خانواده اش و مشروع و حلال بود. در زمانه ای که بسیاری از مبارزان ضد شاه ، فقر را ستایش می کردند و نعمات زندگی را برخود حرام کرده بودند،  هاشمی دنبال ریاضت کشی و ادای پرولتاریا را در آوردن نبود. او بر اساس تعالیم شرع،  تحصیل مال حلال را مباح می دانست . مخالفان چپگرا  اما بدون رعایت معیارهای اخلاقی ، در باره ثروت هاشمی و خانواده اش اغراق و بزرگنمایی کردند. بعدها راست افراطی هم به این کمپین پیوست و مرز بین واقعیت و افسانه مخدوش شد. دلیل سیاسی مخالفان در تمرکز روی ثروت هاشمی و بزرگنمایی در باره آن را همه می دانند.اما جنبه دیگری از این بزرگنمایی ها نوعی  سپر محافظ برای افراد عادی بود . فائزه هاشمی میگوید: "بعضی با ترویج شایعات برای خود، کار، اموال و سرمایه خود امنیت ایجاد میکنند."  این نکته مهمی است که به کار آشنایی با روانشناسی جمعی ایرانیان می آید. نکته جالب اینکه مخالفان سرسخت هاشمی 8 سال دولت را در اختیار داشتند ، یافتن سندی دال بر فساد اقتصادی  علیه هاشمی و خانواده اش قطعا یکی از اهداف آنها بوده و در بایگانی ها ی دولتی بسیار جسته اند ، اما آنها حتی یک مدرک علیه هاشمی و خانواده اش پیدا نکردند.  هاشمی مانند اسفندیار شاهنامه از آتش اتهامات عبور کرد و سربلند بیرون آمد، اما مخالفان غرض ورز کوتاه نیامدند.

توزیع فقر یا افزایش ثروت کشور  - هاشمی الگوی توزیع مساوی فقر را که مخالفان افراطی او توصیه می کردند نمی پذیرفت . او دنبال توسعه اقتصادی ، افزایش تولید ناخالص داخلی و سرانه ملی و البته عدالت اجتماعی بود. در دوره جنگ پذیرش اقتصاد جنگی و کوپنی ، طرحی عاقلانه و متناسب با شرایط بود. اما بعد از پایان جنگ ، عده ای خواهان ادامه اقتصاد جنگی بودند، در حالی که ضرورت آن از بین رفته بود. این هاشمی بود که بدون سودای نام و افتادن در دام پوپولیسم سیاسی  ، بحث توسعه اقتصادی را مطرح کرد. اقتصاد جنگی و کوپنی اگر چه در شرایط جنگی موجه بود ، اما منجر به تشکیل بازار سیاه  شده بود که  اداره آن دست افرادی از سیستم دولتی و اداری بود که نمی خواستند منافع خود را از دو نرخی بودن کالاها و بازار سیاه از دست بدهند. شهروندان 30 تا 50 درصد مایحتاج خود را از طریق کوپن با قیمتی تقریبا معادل صفر  دریافت می کردند اما 70 تا 50 درصد بقیه را باید از بازار سیاه به قیمت 1000 برابر قیمت کوپنی می خریدند و تفاوت این دو قیمت به جیب یک مشت رانتخوار متصل به دولت و حکومت می رفت. هاشمی در دوره ای که هنوز سیستم دو قطبی در جهان برقرار بود و بسیاری از روشنفکران سکولار و مذهبی ، عدالت را در سوسیالیسم آن هم از نوع توزیعی می دیدند.  اسیر توهم اقتصاد سوسیالیستی و دولتی نشد و اصلاحات اقتصادی خود را بعد از جنگ شروع کرد.

حامی برجام و ارتباط با دنیا - هاشمی معتقد بود که انزوای ایران باعث تداوم عقب ماندگی ایران می شود و  ایران می تواند با ورود به معادلات بین المللی و منطقه ای به عنوان یک قدرت در سطح منطقه و جهان خود را بازیابی کند. هاشمی چندان در بند نمایش و شعار و پروپاگاندا نبود . او دنبال توسعه ایران در چارچوب جمهوری اسلامی بود و به همین دلیل در یک سال آخر زندگی پر افتخارش  از برجام حمایت کرد. رابطه عادی ایران با دنیا و بخصوص کشورهای صنعتی منافع کاسبان تحریم و کسانی که از انزوای ایران سود می بردند ، تهدید می کرد. عادی سازی رابطه با غرب دست واسطه ها یی مانند بابک زنجانی و عقبه او را از اقتصاد کوتاه می کرد. عادی سازی رابطه ایران با دنیا به صلح منطقه ای کمک می کرد و ایران موقعیت برتر خود را در منطقه بدون جنگ و درگیری های تاسف بار فرقه ای کسب می کرد. هزینه شعارها و نمایش های خیابانی احمدی نژاد نابودی حدود 700 میلیارد دلار درآمد ارزی ، سقوط پول ملی و تحریم های فلج کننده و شکل گیری اجماع جهانی علیه ایران بود. 

توسعه بخش خصوصی یا خصوصی سازی آموزش  - مخالفان که مخصوصا از طرف چپها ترویج می شد  این بود که هاشمی با توسعه بخش خصوصی،  گویا باعث آسیب اجتماعی به زحمتکشان و افراد کم درآمد شده است. چپ های آموزش و پرورش ، تاسیس مدارس غیر انتفاعی  را به حساب هاشمی رفسنجانی می گذارند ، نکته اینکه قانون تاسیس مدارس غیر انتفاعی قبل ار دوره ریاست جمهوری هاشمی و با تلاش جناح راست حکومت ( محافظه کاران ) به تصویب رسید. اما گسترش این مدارس در دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی و وزارت محمد علی نجفی ، یکی از افتخارات آقای هاشمی و وزیر او محمدعلی نجفی است. بر خلاف تصور چپگرایان ، خانواده ای که هزینه تحصیل فرزندش را در مدرسه غیر انتفاعی می پردازد به دیگران ظلم نمی کند. خانواده ای که فرزند خود را در یک مدرسه غیردولتی و با هزینه شخصی ثبت نام می کند، از بخشی از حقوق مادی خود به نفع آموزش و پرورش دولتی صرف نظر می کند. این دسته از والدین هزینه تحصیل فرزند خود را دوبار می پردازند ، یک بار به صورت مالیات و یا سهم خود از نفت و گاز  و  یک بار هم به طور مستقیم. هیاهو در باره خصوصی سازی آموزش و کالایی شدن آموزش و... نوعی مواجهه ایدئولوژیک با اقدماتی عملگرایانه برای کاهش تصدیگری دولتی و  بازکردن دست دولت در تقویت و بهبود کیفی مدارس دولتی است.

هاشمی را همه فهمیدند - نیازی به قضاوت تاریخ نیست ، همین الان هم معلوم است که هاشمی بسیار دوراندیش تر از رقبای سیاسی خود در دهه 60 و 70 و 80 و 90 بود . بسیاری از چپهای دهه 60 ، برخی از اصلاح طلبان افراطی  دهه 70 ،  تعدادی از راست های افراطی دهه 80 و 90 و  تعدادی  از مخالفان رنگارنگ هاشمی ، نهایتا در پیشگاه وجدان خود به این نتیجه رسیدند که مخالفت هایشان با هاشمی  احساسی و برآمده از غرایزی مانند خشم و نفرت و مسایل غیر واقعی بوده است. اکنون هاشمی در میان ما نیست اما راه او ، راه امیرکبیر ، راه توسعه و پیشرفت ایران همچنان گشوده است. این راه  رهروان بی شمار دارد. جامعه ما از پوپولیسم 8 ساله احمدی نژادی عبور کرده  است ،  هاشمی زنده است چون راه توسعه و پیشرفت ایران باز است . هاشمی زنده است زیرا عقلانیت زنده است. مرگ هاشمی باید به عاملی برای وحدت تبدیل شود. هاشمی به ما یاد داد که می توان با داشتن نظرات متفاوت کنار هم بود و به سربلندی ایران فکر کرد. هاشمی به ما آموخت که اعتدال را رها نکنیم و افراطگرایی چپ و راست میوه اش بدگمانی و نزاع و عقب ماندگی است. هاشمی به ما یاد داد که در مسایلی که به ایران مربوط است با هم متحد باشیم. هاشمی به ما آموخت که صبور و بردبار باشیم و در مقابل موج حمله ها و هجوم ها از اصولیت  دفاع کنیم . هاشمی به ما یاد داد که میزان رای مردم است  و  اگر مردم ما را نخواستند کنار برویم. البته که جای هاشمی خالی است .آیتالله هاشمی رفسنجانی گفته بود پس از رای مردم به روحانی و بهبود اوضاع کشور "حالا میتواند راحت بمیرد." او با وجدانی آرام دعوت حق را لبیک گفت و راه روشن او چراغ راه میلیونها ایرانی است که راه او را ادامه می دهند. هاشمی حالا در ذهن و فکر میلیونها ایرانی تکثیر شده است.

بی‌توجهی به صندوق‌های بازنشستگی از عوامل سقوط شوروی بود

 
نگرانی من این است که ایران اولین کشور جهان است که به صورت توامان در حال پیر شدن و فقیر شدن است.؛

سعید لیلاز در گفتگو با خبرنگار اقتصادی ایلنا در خصوص وضعیت صندوق‌های بازنشستگی در ایران اظهار داشت: سال‌ها پیش در مقاله‌ای عنوان کردم که یکی‌ از مهم‌ترین عوامل فروپاشی‌ اتحاد جماهیر شوروی بی‌توجهی به صندوق های بازنشستگی بود.

وی افزود : شوروی توسط  آموزه‌های سوسیالیستی اداره می‌شد. آنها زمانی‌که جمعیت‌شان بسیار جوان بود سن بازنشستگی را پایین آوردند و حقوق‌ها را بالا بردند و به طور کلی به آینده و سرنوشت صندوق های بیمه و بازنشستگی بی‌توجهی کردند. در نتیجه در سال ۱۹۸۵  و پنج سال مانده به فروپاشی، تعداد بازنشسته‌ها از تعداد شاغلان جلو زد و اتحاد جماهیر شوروی حدود ۱۰۲ میلیون بازنشسته داشت. در نتیجه صندوق‌های بازنشستگی این کشور، ورشکسته شدند.

 ایران در حال پیر شدن و فقیر شدن است

وی خاطر نشان کرد: مشکل بنده اساسا این نیست که جمعیت ایران در حال پیر شدن است. پیر شدن اتفاقی است که برای هر کشوری در فرایند توسعه اتفاق می‌افتد.  دنیا پر از کشورهای پیر است مانند لهستان، آلمان ، ژاپن، اروپای غربی، روسیه و ایتالیا. من حتی مشکلی ندارم که ایران کشور نسبتا فقیری است برای اینکه دنیا پر از کشورهای فقیر است. نگرانی من این است که ایران  اولین کشور جهان است که به صورت توامان در حال پیر شدن و فقیر شدن است.

لیلاز تصریح کرد: در سایر کشورها ملت‌ها به افراد فقیر در قالب صندوق‌های خیریه توجه می‌کنند  اما زمانی که ملتی هم در حال پیر شدن باشد و هم در حال فقیر شدن، مشکل ایجاد می‌شود. ملت ایران در چهار دهه گذشته بهترین فرصت‌ها برای پیشرفت و توسعه را بدون نتیجه سپری کرد در حالی که هم پول داشتیم و هم ملتی جوان بودیم. در واقع به عنوان یک ملت، هم پول و هم جوانی را از بین بردیم.

این اقتصاددان ادامه داد: شما بدترین و وحشیانه‌ترین تجلی توامان فقر و پیری کشور را در صندوق‌های بازنشستگی می‌توانید ببینید. همیشه دولت‌ها به صندوق‌های بازنشستگی به چشم حیات خلوتی که می‌توان منابع آن را به آسانی در اختیار گرفت، نگاه می‌کنند. این موضوع به دلیل تسلط دولت بر ساختارهای اقتصادی و سیاسی ناشی از فقدان دموکراسی و تصدی و دخالت دولت در اقتصاد است.

وی ادامه داد: صندوق‌های بیمه در همه جای دنیا اهمیت زیادی دارند. معتبرترین صندوق‌ها در دنیا صندوق‌های بیمه هستند  که جدی‌ترین های آنها در ژاپن است.

سعيد ليلاز :سال آینده ما باز هم رشد اقتصادی مثبتی را تجربه خواهیم کرد .

سعيد ليلاز- اقتصاد دان : می‌توان به جرأت گفت که در مقام مقایسه شرایط اقتصاد ایران از 4 سال پیش تاکنون به مراتب از اقتصاد ونزوئلا بدتر بوده است زیرا علاوه بر تکانه‌های نفتی شدید که بر اقتصاد دو کشور فشار آورده بود، ایران تحریم‌های شدیدی را تجربه کرد که ونزوئلا با آن روبه‌رو نبود. جمعیت ونزوئلا کمتر از 40 درصد جمعیت ایران است و میزان درآمدهای نفتی این کشور به نسبت جمعیت حتی در حال حاضر از درآمد‌های نفتی ایران بیشتر است. با این حال آنچه در اقتصاد دو کشور طی 4 سال گذشته پدید آمد کاملاً متفاوت است. ونزوئلا فروپاشی اقتصادی با تورم بالای 400 درصد و رشد منفی 10 درصد را تجربه می‌کند در حالی که ایران بعد از 25 سال شاهد تورم با ثبات تک رقمی و نرخ رشد اقتصادی 7.4 درصدی است. بهبود اقتصاد ایران در حالی اتفاق افتاد که هنوز هم جریان جذب سرمایه‌گذاری خارجی روان نشده است و آنچه رشد مثبت 7 درصدی را موجب شده است، ارتقای بهره‌وری اقتصادی است. هم‌اکنون نرخ رشد صنعتی ایران نزدیک به دورقمی است. اطلاعات حاکی از این است سطح تولید کارگاه‌های بزرگ صنعتی به سطح سال 90 که بالاترین رقم تاریخ ایران را شامل می‌شود، رسیده است. سال آینده ما باز هم رشد اقتصادی مثبتی را تجربه خواهیم کرد اگر چه شاید کمتر از رشد کنونی باشد. این بهبود شاخص‌های کلان اقتصادی در حالی حاصل شده که میزان سطح درآمد‌ها آسیب دیده است و بزرگ‌ترین نوسان نظام ارزی کشور را در سال‌های 90 تا 95 شاهد بودیم. در چنین شرایطی بود که درآمد‌های نفتی کشور به یک‌چهارم کاهش پیدا کرد و واردات کشور 40 درصد افت کرد. در این شرایط ما تا پایان سال تنها می‌توانیم بخشی از سطح تولید ملی و قدرت خرید مردم را که در سال 90 داشتیم  جبران کنیم. این واقعیت تلخی است که مردم رنج‌دیده از سیاست‌های غلط و فاجعه‌بار سال‌های پیش باید بدانند. در طول سال‌های دولت قبل مقدار تشکیل سرمایه به نسبت تولید ناخالص داخلی از 41 درصد در سال‌های 84 و 85 به کمتر از 22 درصد تا سال 92 کاهش پیدا کرد. آن سال‌ها پایان یافته است و اکنون می‌توان به جرأت گفت که در شرایط اقتصادی به‌سر می‌بریم که خوشبین‌ترین کارشناسان اقتصادی نمی‌توانستند پیش‌بینی کنند. مدیریت فضای اقتصاد و اتخاذ سیاست‌های پولی و مالی همراستا با شرایط کلی اقتصاد کشور زمینه را برای جهش عظیم اقتصادی فراهم کرده است و برجام در این مسیر توانست اقتصاد کشور را بر ریل مناسبی قرار دهد. اقتصادی که شرایط به‌مراتب بدتری از ونزوئلا داشت اکنون به لحاظ کارآیی و کارآمدی زمین تا آسمان با اقتصاد فروپاشیده ونزوئلا تفاوت داشته و در مسیر رشد و پیشرفت خود پیش می‌رود.                                                                         

پیام سیدمحمدخاتمی به اولین کنگره جمعیت زنان مسلمان نو اندیش

 

پیام سیدمحمدخاتمی به اولین کنگره جمعیت زنان مسلمان نو اندیش

✅جمهوری اسلامی باید دربرگیرنده همه سلیقه ها و گرایش ها و جناح ها یی باشد که حاضرند در چهارچوب نظم مستقر حرکت و زندگی کنند

در پیام سیدمحمد خاتمی رهبر اصلاحات به اولین کنگره زنان نواندیش آمده است:

 

شیرزاد عبداللهی در گفتگو با فانوس: خدا به داد وزیر بعد از فانی برسد!

فانی در داخل و خارج از آموزش و پرورش، طرفدار پرو پاقرصی نداشت . مدیران ارشد وزارتخانه که شورای  ۳۰ نفری معاونان را تشکیل می دهند، حول یک برنامه و یا حتی سیاست های پنجگانه وزیر متحد نشده بودند و  برخلاف مدیریت سنتی به شخص وزیر هم وفادار نبودند. همه بر اساس سلیقه خود عمل می کردند. وزیر اقتدار کافی نداشت. گروه های سیاسی حامی فانی مثل انجمن اسلامی و مجمع فرهنگیان و برخی از نمایندگان وابسته به فراکسیون امید، در هفته های اخیر علیه فانی فعال شدند. در حالی که علی اصغر فانی یکی از سه نامزد گروه های اصلاح طلب برای تصدی وزارت آموزش و پرورش در مرداد ۹۲ بود، انجمن اسلامی در نامه ای تند، شکواییه فانی را نزد جهانگیری بردو مجمع فرهنگیان سراغ محمدرضا عارف رفت و او را متقاعد کرد که از رییس جمهور بخواهد که خودش فانی را کنار بگذارد. استعفا، برکناری توسط رییس جمهور یا استیصاح؟ اینها گزینه های مقابل فانی بود. ظاهرا فانی گزینه سوم را ترجیح داده بود و می خواست بخت خود را در مجلس حامی دولت هم بیازماید.به نظرم بعید نبود که فانی در این استیضاح با توجه به تعادل نیروهای سیاسی بتواند رای ابقا بگیرد. اما سیر حوادث و فشار مخالفان سرنوشت دیگری برای او رقم زد. متن استعفا هم کمی غیر عادی است و شباهتی به استعفا ندارد. در واقع می گوید پس از اطلاع از تمایل رییس جمهور برای ترمیم کابینه آمادگی خود را برای هرگونه تصمیم رییس جمهور اعلام می کند. به نظرم فانی استعفا نداد بلکه برکنارشد.

محتمل ترین دلیل کنار گذاشتن فانی در این برهه را چه عامل و یا عواملی می دانید ؟

دو عامل اصلی در تقویت و تضعیف وزیر آموزش و پرورش موثر است: ۱- عزل و نصب مدیران از معاون وزیر تا مدیر مدرسه. ۲- اعتبارات و بودجه و پرداخت معوقات و مطالبات. اولی سیاسی است و دومی به معیشت معلمان مربوط است.کسی دغدغه افت کیفیت آموزشی و پرورشی را ندارد. البته در زدو خوردهای سیاسی به این مسایل اشاره می شود اما دعوای بزرگان بیشتر سر تقسیم غنیمتی به نام پست مدیریتی است. لابی  سیاسی گروه های حامی فانی مانند انجمن اسلامی و مجمع فرهنگیان با دولت و مجلس تیر خلاصی بود که فانی را از پا درآورد. در واقع آقای عارف و تعدادی از نمایندگان موثر فراکسیون امید را قانع کردند که در صورت استیضاح از فانی حمایت نکنند و او را تنها بگذارند. در کنار این خواسته  این طور استدلال کردند که اگر رییس جمهور خودش فانی را برکنار کند رضایت یک میلیون معلم را جلب کرده و در انتخابات سال ۹۶ آرای معلمان را از آن خود خواهد کرد. در واقع فانی را به عنوان یک کانون بدخیم تولید  نارضایتی و خشم سیاسی معرفی کردند. در اینکه فانی در بین فرهنگیان محبوب نبود تردیدی نیست،  اما در مورد اینکه برکناری فانی در انتخابات سال ۹۶ به سود دولت تاثیر داشته باشد تردید دارم. اگر فرض کنیم فرهنگیان از دولت ناراضی هستند ، رفتن فانی و آمدن فرد دیگری این نارضایتی را تبدیل به رضایت نمی کند.  آموزش و پرورش وزارتخانه ای متفاوت با سایر وزارتخانه ها  است. این وزارتخانه با ۹۷۰ هزار پرسنل ۴۰ درصد کارکنان دولت را تحت پوشش دارد. هر چه تعداد پرسنل یک وزارتخانه بیشتر باشد مشکلات آن هم  افزون تر است، زیرا در سازمانهای دولتی بخش اصلی امکانات و فعالیت ها صرف رفع نیازهای رو به تزاید پرسنل  می شود. برای یک ناظر بیرونی تعجب آور است که مثلا ۹۹ درصد بودجه ۳۰ هزار میلیارد تومانی  وزارت آموزش و پرورش با ۱۳ میلیون دانش آموز ، صرف پرداخت حقوق و مزایای کارکنان شود. نکته مهم تر این است که حتی این شیوه تخصیص منابع در داخل وزارتخانه ، نه تنها باعث رضایت پرسنل نشده است بلکه بخشی از کارکنان همواره به میزان حقوق و مزایای خود معترضند. در چنین وزارتخانه ای هر وزیر محبوبی بعداز مدتی منفور می شود. وزرای آموزش و پرورش منابعی برای ارتقای کیفیت آموزش و پرورش در اختیار ندارند. از طرفی نیروی انسانی وزارتخانه هم در مقابل هر وزیری با شعارهای معیشت محور صف آرایی می کنند. به نظر من برکناری فانی یک اتفاق سیاسی – انتخاباتی و در واقع از پیش ارزه های انتخابات ۹۶ بود.

با توجه به شرایط و مسائلی که در آموزش و پرورش با آن درگیریم ، آیا انتصاب فردی دیگر به عنوان جانشین فانی تحول قابل ملاحظه ای در این نهاد ایجاد خواهد کرد ؟

به نظر من مشکل اصلی آموزش و پرورش ناکارآمدی و منبع اصلی ناکارآمدی ، نیروی انسانی آموزش ندیده و غیر حرفه ای در سطوح مدیریتی و آموزشی و کارشناسی است. آقای بطحایی که الان سرپرست آموزش و پرورش شده چند روز پیش گفت که بهره وری منابع در این دستگاه ۳۰ درصد است.با تعویض وزیر این وزارتخانه کارآمدنمی شود. من منکر تفاوت وزرا نیستم . با منتقدان همدل هستم که فانی فاقد قدرت تصمیم گیری و قاطعیت بود. اگر کس دیگری به جای فانی وزیر بود ، احتمالا عملکردش با فانی ده درصد تفاوت داشت. ده درصد عدد کوچکی نیست ، اما با ده درصد تفاوت، نه پرسنل راضی می شد و نه کیفیت آموزشی مدارس دولتی بالا می رفت و نه بهره وری سیستم بیشتر می شد. البته برخی از مدیران مسایل معیشتی معلمان و کمبود اعتبارات را مساله اصلی می دانند. مشکلات معیشتی به روش سنتی افزایش حقوق هیچگاه حل نمی شود. سطح انتظارات جامعه و بدتر از آن توقعات پرسنل آموزش و پرورش با سطح امکانات و مقدورات دولت اصلا تناسب ندارد. من فکر می کنم اقبال نجفی بلند بود که از مجلس نهم  رای عدم اعتماد گرفت . هر چند نجفی بسیار محبوب بود اما در مدت سه سال گذشته چه می توانست بکند ؟  به نظر من نجفی در این سه سال نه تنها محبوبیت خود را از دست  می داد بلکه در سیبل انتقادات قرار می گرفت. نجفی نمی توانست معجزه کند . او در حد امکانات و مقدورات دولت می توانست برای آموزش و پرورش اعتبار جذب کند. ممکن بود با چانه زنی و لابیگری مثلا  ده  درصد اعتبار اضافه بگیرد. اما چنین افزایشی با مطالبات برانگیخته معلمان تناسبی نداشت. اگر هم می خواست برای افزایش بهره وری دست به ترکیب نیروی انسانی بزند، متهم به بی توجهی به مسایل معیشتی و حتی بدتر از آن اجرای”برنامه های نئولیبرالیستی” دولت روحانی می شد. بخش های مختلف نیروی انسانی سازمانهای دولتی در ناکارآمدی با هم به توافق رسیده اند. هر وزیری که بخواهد تغییری در نیروی انسانی در جهت بالابردن بهره وری انجام بدهد محبوبیت خود را از دست می دهد. هر تحول وتغییری باید از نیروی انسانی شروع شود. بدون تغییر در بافت نیروی انسانی هر طرح اصلاحی در باتلاق بی انگیزگی و بی اعتمادی کارکنان خنثی می شود.  وزیر مسلوب الاختیار نیست اما توسط استاد بالادستی و  نهادها و عوامل ذی نفوذ  مرتبط و غیر مرتبط  زمینگیر می شود. بدتر از همه وزیر اسیر گفتمان معیشت محور است.

به نظر می رسید در این اواخر تقابلی بین وزیر و دولت پیش آمده بود . آیا فانی امیدوار به پشتیبانی اصولگرایان بود و نقشی همجون مظفر در دوره خاتمی را میخواست بازی کند ؟

سال ۹۲ هنگام معرفی علی اصغر فانی به عنوان وزیر نوشتم : ” عده ای با توجه به سوابق فانی می گویند که درصورت انتخاب به عنوان وزیر، احتمالا نقشی مشابه حسین مظفر، در کابینه روحانی، ایفا می کند. دلایلی برای تایید و نقض این گمانه زنی وجود دارد. فانی و مظفر تبار سیاسی مشترکی دارند . چپ گرا های وزارت آموزش و پرورش بر خلاف چپ های وزارت ارشاد ، هیچ گاه تبدیل به اصلاح طلب تمام عیار نشدند و عده ای از آنها با راست های جدید، همپوشانی و قرابت های فکری و عملی دارند. حسین مظفر به دلیل همین قرابت ها از اردوی چپ به جمع هواداران احمدی نژاد پیوست. اما برخی شواهد فانی را از حسین مظفر متمایز می کند. از سال ۸۰ به بعد، حسین مظفر و فانی مسیرهای سیاسی متفاوتی را پیموده اند. فانی فاصله خود را با دولت اول احمدی نژاد حفظ کرد و در انتخابات ۸۸ مسئولیت ستاد فرهنگیان مهندس موسوی به عنوان جدی ترین رقیب احمدی نژاد را به عهده گرفت.” به نظر من استعداد مدیریتی وزارت آموزش و پرورش به دلایلی که نیاز به بحث مستقلی دارد در حد و اندازه فانی است.در شوره زار مدیریتی و اندیشه ای این وزارتخانه ، سرو بلندی نخواهد رویید. ممکن است کسانی نجفی را مثال بزنند. به نظر من شکوفایی نجفی مثل ده ها مدیر برجسته با سوابق آموزش و پرورشی محصول فضای آموز و پرورش نبود. نجفی بعد از دوم خرداد و بیشتر در حوزه اقتصادی و سیاسی تبدیل به یک مدیر استراتژیک شد. فانی با دلخوری دولت را ترک کرد. بعید نیست در آینده در شورای انقلاب فرهنگی و نهادهای انتصابی نقشی مانند حسین مظفر ایفا کند. من گمان می کنم در مدیریت آموزش و پرورش،  عناوین اصلاح طلبی و اصولگرایی خیلی اصالت ندارد و بیشتر به درد یارگیری در فضای سیاسی خارج از آموزش و پرورش می خورد. نزاع های مدیریتی داخلی هر چند ممکن است ظاهری جناحی  داشته باشند اما در اصل دعوایی است بر سر تصاحب صندلی های مدیریت. دسته بندی هاو اختلافات، چهارچوب تئوریک یا برنامه ای ندارد . تفاوت های فکری وقتی معنا می یابد که مدیران حول دو برنامه متفاوت و روشن با هم رقابت کنند. وقتی محور رقابت ها، برنامه نیست و مدیران منسوب به اصولگرایان و اصلاح طلبان صرفا یک سری ایده ها و آرمانهای کلی و اغلب مشابه را به عنوان برنامه اعلام می کنند ، رقابت ها بیشتر جنبه شخصی و گروهی به خود می گیرد.

وزیر بعدی چه ویژگیها و چه امکاناتی لازم دارد تا به شکلی نسبی رضایت فرهنگیان را جلب کند ؟

خدا به داد وزیر بعدی برسد!به نظر من وظیفه اصلی وزیر آموزش و پرورش افزایش کارآمدی دستگاه و بالابردن بهره وری از طریق صلاحات در نیروی انسانی  است. این کار نیاز به اقتدار مدیریتی دارد. نیاز به سیستم نظارت و ارزشیابی کارآمد دارد.  الان مدارس به حال خود رها شده اند. نظارتی بر کار پرسنل و مدیران صورت نمی گیرد.  آقای بطحایی معاون سابق پشتیبانی وزارتخانه و سرپرست فعلی آموزش و پرورش  چند روز پیش گفت : “بهره وری منابع در آموزش و پرورش ۳۰ درصد است.”  اگر درست فهمیده باشم معنایش این است که از هر ۱۰۰۰ تومانی که در آموزش و پرورش هزینه می شود ۷۰۰ تومان آن هدر می رود. اگر این سخن آقای بطحایی دقیق و از روی حساب و کتاب باشد افزایش بودجه و اعتبارات این وزارتخانه فقط به اتلاف منابع بیشتر ختم می شود. در این صورت مسئولان با چه منطقی خواستار افزایش اعتبارات این دستگاه می شوند؟ دولت با چه توجیهی به آموزش و پرورش بودجه بیشتر بدهد؟ جالب اینکه بعد از این حرف آب از آب تکان نمی خورد.کسی هم تعجب نمی کند! اگر یک موسسه خصوصی با چنین راندمانی کارکند ظرف چندماه ورشکست می شود. اما چون آموزش و پرورش بودجه اش را از دولت می گیرد اتلاف منابع عادی به نظر می رسد. اتلاف منابع در بخش دولتی یک رویه است و همه ما به آن عادت کرده ایم. و اما تامین رضایت فرهنگیان در چارچوب گفتمان معیشت محور فعلی غیر ممکن است. سطح انتظارات جامعه و بدتر از آن توقعات پرسنل آموزش و پرورش با سطح امکانات و مقدورات دولت اصلا تناسب ندارد. این عدم تناسب به حوزه سیاست و امنیت کشیده می شود. حل این پارادوکس از عهده و توان وزیر آموزش و پرورش خارج است.حالا فرض کنیم که معجزه ای رخ دهد و اعتبارات آموزش و پرورش فورا دو برابر و صرف افزایش حقوق کارکنان شود .  بعد از چندماه ، پرسنل با مقاسه درآمد خود با پزشکان و مهندسان شرکت نفت و بانکی ها، باز هم شروع به اعتراض می کنند. فرمول پرداخت حقوق در بخش دولتی هیچ ربطی به کار مفید کارمند ندارد. جامعه در مورد کارکرد و نقش دولت دچار سوء تفاهم است. شهروندان تصور می کنند که وظیفه دولت تامین زندگی افراد صرفنظر از کمیت و کیفیت کار آنها است.  متاسفانه از سال ۸۰ شمسی یه تدریج ، گفتمان معیشت محور بر آموزش و پرورش حاکم شد. الان حتی در سطوح عالی مدیریت هم فقط بحث از بودجه و افزایش حقوق و پرداخت معوقات و … است. گفتمان معیشت محور در ساختار آموزش و پرورش ، اصالت را به کارکنان می دهد، در حالی که تربیت و تعلیم دانش آموزان درسایه قرار گرفته و کسی  علاقه ای به بحث درباره آن ندارد. تعویض وزیر می تواند برای مدتی کوتاه در بین معلمان  ایجاد رضایت کند اما بعد از گذشت چند روز یا چند هفته ،  وزیر یا سرپرست جدید در سیبل حملات قرار می گیرد. سرپرست یا وزیر جدید برای خرید محبوبیت وعده های جدیدی می دهد که توانایی اجرایی کردن آن را ندارد و بعد از چندماه ، وزیر جدید تبدیل به فانی دیگری می شود و همه خواهان عزل او می شوند

کودکی به مثابه توسعه/ دكتر رناني

 

گفت و گوهای راهبردی و توسعه ای در آموزش و پرورش، نشست در ارتباط با نقش و ارتباط آموزش و پرورش و توسعه یافتگی

 

 

از آغاز شکل‌گیری ساختار آموزش و پرورش بیش از 80 سال می‌گذرد اما در همان خاستگاه آغازین ایستاده‌ایم و پیشرفت چندانی نداشته‌ایم. بر اساس شاخص‌ها و معیارهای جدید، فرآیند توسعه در ایران با شکست روبه‌رو شده‌ است. فرآیند توسعه از انقلاب مشروطیت آغاز می‌شود. دولت مدرن در ایران نیز با انقلاب مشروطیت شکل می‌گیرد و پیش از آن، ما مفهومی به اسم «دولت مدرن» در ایران را دارا نبودیم .

از نابختیاری ما، چند ماه بعد از امضای فرمان مشروطیت اولین چاه نفت در مسجد سلیمان فوران می‌کند و با چند رویداد کل تاریخ معاصر ایران به هم گره زده می‌شود. پس از این دو رویداد، آموزش و پرورش در ایران صورت میگیرد. اما این نهاد، مسیر تعالی خود را نمیتوند طی کند .  ایرانیان از سال 1294 ه.ش تا سال 1395 ه.ش بیش از یکصد سال است که وارد دنیای مدرن شده‌اند اما هنوز دولت مدرن به معنای اصیل وجود ندارد. بعد از دولت مدرن، نهادهای مدرن همانند«آموزش و پرورش»، «نظام تقنینی» و «دادگستری» در ایران صورت می گیرد اما با تمامی اوصاف به تکامل نرسیده است. بر مبنای شاخص‌ها، ایرانیان به توسعه نرسیده‌اند و تنها در دوره‌های کوتاهی علائمی از شروع توسعه در ایران نمایان شد. به گمان بنده، «توسعه» به مثابه کودکی بوده که در دوره‌هایی علائمی از توانمندی‌های گویشی در او شکل گرفته اما بعدرشدی نکرده و متوقف شده است در واقع توسعه در ایران (نه به معنای رشد و پیشرفت) بلکه در مقام یک فرآیند، متوقف شده است.  ایرانیان منابعی هم در اختیار نداشته‌اند تا در دنیای مدرن از آن به عنوان موتور محرک توسعه استفاده کنند و در واقع دستاورد آشکاری در این مسیر برای ما به دست نیامده است. به زبان دیگر می‌توانیم بگوییم ایرانیان در مسیر توسعه رشدی نکرده اند .ما روی مادران که اصلی‌ترین سهامداران سرمایه‌های انسانی حال و آینده هستند، سرمایه‌گذاری نکرده ایم. با وجود اینکه بعد از انقلاب پنج تا شش میلیون دانش آموخته زن داریم و به نوعی یکی از پر شتاب ترین نرخ‌های رشد دانش آموختگان زن را در جهان دارا هستیم و با وجودی که نزدیک به هفتاد درصد صندلی‌های دانشگاه‌ ها هم در اختیار زنان است اما 37 سال است که از انقلاب سال 1357 می‌گذرد، اما سهم زنان در اشتغال حدود ۱۳/۶ درصد و نرخ مشارکت‌ آنان در بازار کار نیز همچنان ۱۳/۵ درصد است.  در صورتی که نرخ مشارکت زنان پیش از انقلاب نیز همین حدود بوده است. یعنی ما زنانمان را به دانشگاه فرستاده‌ایم و دانشمند کرده ایم اما آنها توانمندی لازم برای حضور جدی در عرصه های اقتصادی و اجتماعی و اشغال مشاغل را به آنها نداده ایم .سرمایه‌گذاری ما بیشتر در حوزه آموزش عالی بوده است نه در حوزه توانمندسازی مادران و کودکان. یعنی ما دغدغه آموزش داشته ایم نه دغدغه توانمندسازی مادران برای پرورش کودکان توانمند. در واقع با توجه به فضای اعتماد آمیزی که بعد از انقلاب در خانواده ها نسبت به دانشگاه ایجاد شد، به دنبال «فشارهای تورمی» و «تعویق سن ازدواج»، خانواده ها متمایل شدند دخترانشان را روانه دانشگاه کنند. در واقع باید گفت، حضور گسترده دختران در دانشگاه در بعد از انقلاب به جای اینکه متأثر از یک برنامه یا سیاست مدون و حساب شده بلندمدت برای افزایش مشارکت زنان باشد، بیشتر ناشی از یک ضرورت تاریخی و اقتصادی بوده است تا بحران‌های اجتماعی را به تأخیر بیندازند. به واقع اگر ما برای مادرانمان برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری داشتیم، آن وقت اکنون شاهد بودیم که نرخ مشارکت زنان و سهم زنان در اشتغال به صورت جدی تغییر است. 
  سرمایه‌گذاری ما بیشتر در حوزه آموزش عالی بوده است نه در حوزه توانمندسازی مادران و کودکان. یعنی ما دغدغه آموزش داشته ایم نه دغدغه توانمندسازی مادران برای پرورش کودکان توانمند. در واقع با توجه به فضای اعتماد آمیزی که بعد از انقلاب در خانواده ها نسبت به دانشگاه ایجاد شد، به دنبال «فشارهای تورمی» و «تعویق سن ازدواج»، خانواده ها متمایل شدند دخترانشان را روانه دانشگاه کنند. در واقع باید گفت، حضور گسترده دختران در دانشگاه در بعد از انقلاب به جای اینکه متأثر از یک برنامه یا سیاست مدون و حساب شده بلندمدت برای افزایش مشارکت زنان باشد، بیشتر ناشی از یک ضرورت تاریخی و اقتصادی بود تا بحران‌های اجتماعی را به تأخیر بیندازند. به واقع اگر ما برای مادرانمان برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری داشتیم، آن وقت اکنون شاهد بودیم که نرخ مشارکت زنان و سهم زنان در اشتغال به صورت جدی تغییر است. 

چندپرسش اساسی داریم از جمله این که چرا مؤلفه‌های توسعه در کودکی شکل نمی‌گیرد؟ چرا بذر توسعه در کودکی نهفته است و در بزرگسالی چنین فرآیندی ایجاد نمی‌شود؟ برای پاسخ به این پرسش ها بهتر است نگاهی به مفهوم توسعه داشته باشیم. در این خصوص واژه های منتسب به این عرصه را از هم تفکیک کرده و ابعاد توسعه را بررسی می‌کنیم تا بدانیم دوره صفر تا 7 سالگی (کودکی) در کجای این فرآیند قرار می‌گیرد. در ادبیات رایج سه واژه در برنامه‌های توسعه‌ای و ادبیات سیاستمداران رایج است و این سه مفهوم در بسیاری اوقات به جای هم به کار برده می‌شوند. سه واژه رشد (Growth)، پیشرفت(Progress) و توسعه (Development) در سه معنای مختلفی به کار برده می‌شوند و حال اینکه ما در بسیاری اوقات آن‌ها را جابه‌جا به کار می‌بریم. به عنوان مثال برنامه‌های توسعه را در هر دوره‌ای از نظام اقتصادی بهتر بود «برنامه‌های رشد و پیشرفت» بنامیم. "رشد"، تکثیر وضع موجود است. به عنوان مثال ایران خودرو امسال 100 هزار خودرو تولید کرده است و سال دیگر 200 هزار خودرو با همان وضعیت تولید می‌کند یا افزایش تعداد جاده‌ها، فرودگاه‌ها، سدها نشانه رشد است. "پیشرفت"اما در مرحله بالاتری از رشد و به معنای این است که وضع موجود را با کیفیت مادی یا فناوری بهتری تکثیر کنیم یا ارتقا دهیم.به طور مثال ایران خودرو در سال آینده خودروهای مدل بالاتری را با کیفیت و فناوری بهتر تولید می‌کند.
 ما بعد از انقلاب شاهد رشد و پیشرفت زیادی بودیم، حتی در برخی حوزه‌ها بیش از حد رشد و گاهی پیشرفت داشته‌ایم. 
اما واژه سوم یعنی "توسعه" برخلاف دو مفهوم قبلی، به معنای تحول کیفی در پدیده موجود است. توسعه به معنای تغییر در خلق‌وخوی فردی و الگوهای رفتاری اجتماعی و حتی ماهیت پدیده‌هاست. به طور مثال اگر عضلات را قوی کنیم و افزایش دهیم با پدیده رشد روبه‌رو هستیم. اگر با این عضلات بتوانیم کارهای حرفه‌ای ورزشی مثل ژیمناستیک انجام بدهیم با پدیده پیشرفت همراه بوده‌ایم اما اگر از لحاظ رفتارها و خلق‌وخوها انسان متفاوت دیگری شدیم، توسعه یافته‌ایم.
در توسعه، جامعه جان‌دارترمی‌شود. در جامعه توسعه یافته، حساسیت‌ها و توجهات بیشتر است و جامعه نسبت به هر رفتاری واکنش نشان می‌دهد. به همین دلیل است که در جوامع توسعه یافته، جامعه زنده و پویاست و به نوعی روح پیدا می‌کند. زمانی که توسعه روی می‌دهد ابعاد کمّی پیشرفت و رشد در روح متجلی می‌شود و کیفیت تحول، مدنظر قرار می‌گیرد.
 توسعه دارای دو بعد «بعد اقتصادی و مادی» و بعد «فرهنگی و رفتاری» است. توسعه در بعد اقتصادی، تولید «رفاه» می‌کند. اما توسعه بعد فرهنگی و رفتاری هم دارد؛ زمانی شما تمامی ابزارها و امکانات اقتصادی و رفاهی را در اختیار دارید اما از وضعیت جامعه‌تان احساس ناراحتی و کلافگی می‌کنید، آرام و قرار ندارید و نسبت به رفتارهای پیرامونی خود احساس انزجار می‌کنید. با وجود اینکه رفاه دارید اما احساس رضایت نمی‌کنید. مثلا ما در خودرویی مدرن با «رفاه» کامل نشسته ایم اما به علت بی‌نظمی و بی‌قانونی، از رانندگی در این شهر «رضایت» نداریم. در واقع فرزندان ما به دلیل عدم احساس رضایت است که مهاجرت می‌کنند و با پدیده فرار مغزها مواجه می‌شویم. ما به طور نسبی «رفاه» داریم اما «رضایت» همان چیزی است که ما نمی‌توانیم تولید کنیم و به واقع رضایت نتیجه همان بعد دوم توسعه یعنی بعد فرهنگی رفتاری است.
زمانی که بعد دوم توسعه رخ نمی‌دهد، روابط و رفتارهای ما تیز و برنده و پرهزینه می‌شود. در جوامع توسعه نیافته، شما اگر چه ابزارهای پیشرفت را در اختیار دارید اما رفتارهایتان تیز و همراه با خشونت است. 
جامعه‌ای که توانایی این را داشته باشد که تیزی‌ها را صیقل دهد، مناسباتش توسعه می‌یابد. بعد فرهنگی و رفتاری توسعه، تیزی های رفتار ما را صیقل می‌دهد و مناسبات اجتماعی ما را کم هزینه تر می‌کند و در نتیجه صیقل خوردن تیزی‌ها، رضایت شکل می‌گیرد.
تیزی‌های رفتار و الگوهای ما چه زمانی صیقل می‌یابد؟ پاسخ این است که زمینه این تیزی‌ها در کودکی به‌وجود می آید و در همان دوران کودکی هم می‌تواند این تیزی‌های رفتاری گرفته ‌شود. در همان دوران کودکی است که ما باید صبر اجتماعی را بیاموزیم. در همان دوران است که باید کار جمعی را یاد بگیریم. در همان دوران است که می آموزیم روادار باشیم و حق دیگران در دگرباشی و دگر اندیشی را بپذیریم. در همان دوران است که گفت‌وگوی اخلاقی و عقلانی را تمرین می‌کنیم. در همان دوران است که سلسله مراتب اجتماعی را می‌پذیریم و می‌آموزیم که چگونه تقسیم کار انجام دهیم. بنابراین، صیقل تیزی‌ها و شکل گیری‌ ویژگی‌های فرهنگی مثبت در همین دوران کودکی است که رخ می‌دهد.

از نگاه بعد آکادمیک و کلاسیک درسی میگوییم،توسعه دو بعد دارد:

بعد مادی و اقتصادی، بعد فرهنگی و رفتاری

در توسعه، جامعه جان‌دارترمی‌شود. در جامعه توسعه یافته، حساسیت‌ها و توجهات بیشتر است و جامعه نسبت به هر رفتاری واکنش نشان می‌دهد. به همین دلیل است که در جوامع توسعه یافته، جامعه زنده و پویاست و به نوعی روح پیدا می‌کند. زمانی که توسعه روی می‌دهد ابعاد کمّی پیشرفت و رشد در روح متجلی می‌شود و کیفیت تحول، مدنظر قرار می‌گیرد.
 توسعه دارای دو بعد «بعد اقتصادی و مادی» و بعد «فرهنگی و رفتاری» است. توسعه در بعد اقتصادی، تولید «رفاه» می‌کند. اما توسعه بعد فرهنگی و رفتاری هم دارد؛ زمانی شما تمامی ابزارها و امکانات اقتصادی و رفاهی را در اختیار دارید اما از وضعیت جامعه‌تان احساس ناراحتی و کلافگی می‌کنید، آرام و قرار ندارید و نسبت به رفتارهای پیرامونی خود احساس انزجار می‌کنید. با وجود اینکه رفاه دارید اما احساس رضایت نمی‌کنید. مثلا ما در خودرویی مدرن با «رفاه» کامل نشسته ایم اما به علت بی‌نظمی و بی‌قانونی، از رانندگی در این شهر «رضایت» نداریم. در واقع فرزندان ما به دلیل عدم احساس رضایت است که مهاجرت می‌کنند و با پدیده فرار مغزها مواجه می‌شویم. ما به طور نسبی «رفاه» داریم اما «رضایت» همان چیزی است که ما نمی‌توانیم تولید کنیم و به واقع رضایت نتیجه همان بعد دوم توسعه یعنی بعد فرهنگی رفتاری است.
زمانی که بعد دوم توسعه رخ نمی‌دهد، روابط و رفتارهای ما تیز و برنده و پرهزینه می‌شود. در جوامع توسعه نیافته، شما اگر چه ابزارهای پیشرفت را در اختیار دارید اما رفتارهایتان تیز و همراه با خشونت است. 
جامعه‌ای که توانایی این را داشته باشد که تیزی‌ها را صیقل دهد، مناسباتش توسعه می‌یابد. بعد فرهنگی و رفتاری توسعه، تیزی های رفتار ما را صیقل می‌دهد و مناسبات اجتماعی ما را کم هزینه تر می‌کند و در نتیجه صیقل خوردن تیزی‌ها، رضایت شکل می‌گیرد.
تیزی‌های رفتار و الگوهای ما چه زمانی صیقل می‌یابد؟ پاسخ این است که زمینه این تیزی‌ها در کودکی به‌وجود می آید و در همان دوران کودکی هم می‌تواند این تیزی‌های رفتاری گرفته ‌شود. در همان دوران کودکی است که ما باید صبر اجتماعی را بیاموزیم. در همان دوران است که باید کار جمعی را یاد بگیریم. در همان دوران است که می آموزیم روادار باشیم و حق دیگران در دگرباشی و دگر اندیشی را بپذیریم. در همان دوران است که گفت‌وگوی اخلاقی و عقلانی را تمرین می‌کنیم. در همان دوران است که سلسله مراتب اجتماعی را می‌پذیریم و می‌آموزیم که چگونه تقسیم کار انجام دهیم. بنابراین، صیقل تیزی‌ها و شکل گیری‌ ویژگی‌های فرهنگی مثبت در همین دوران کودکی است که رخ می‌دهد.

پیام روحانی رئیس جمهور به مناسبت آغاز سال تحصیلی

پرسش مهر // سوال مهر امسال این چنین است که خشونت از کجا نشأت گرفته است

 

 

حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی روز شنبه در مراسم بازگشایی و آغاز سال تحصیلی 96-95 و بهره‌برداری همزمان از هزار پروژه آموزشی، ورزشی و پرورشی در سراسر کشور، اظهارداشت: باید تلاش، کوشش، امید، تدبیر و اعتدال‌مان را از مدرسه آغاز کنیم.

دکتر روحانی گفت: اوایل مهرماه گرچه پاییز طبیعت به شمار می‌آید، اما بهار دانش و اندیشه است و به همین دلیل روز بسیار مهمی برای دانش‌آموزان، دانشجویان، معلمان، اساتید و همه آنهایی است که در پی آینده بهتر و توسعه کشور، هستند.

رییس‌ جمهوری با تأکید بر اینکه بی‌تردید بزرگترین سرمایه‌ای که خداوند به ما عنایت کرده، منابع انسانی  و پرورش نوجوانان و جوانان کشور است، افزود: مدرسه بزرگترین منبع برای تربیت عالی‌ترین سرمایه‌ها  در کشور است و شما دانش‌آموزان باید به فکر آینده خودتان و کشور باشید.

دکتر روحانی اظهار داشت: بی‌تردید آینده کشور، توسط کار، کوشش، مهارت و علم و دانش شما دانش‌آموزان، ساخته می‌شود و شما هستید که در آینده مدیران جامعه و کارآفرینان کشور، خواهید شد و کشور به دست شما در مسیر تعالی و پیشرفت قرار می‌گیرد.

رییس‌ جمهوری با بیان اینکه محیط مدرسه که باید محیط تعلیم و تربیت باشد در کنار تلاش خانواده، جامعه و دولت می‌تواند به اهداف خود دست یابد، گفت: همه باید در کنار هم دست به دست هم بدهند تا آینده کشور به بهترین شکل ساخته شود.

دکتر روحانی خاطر نشان کرد: برای اینکه محیط مدارس ما، محیط علم، دانش و پیشرفت باشد، باید اخلاق، میانه‌روی، تدبیر و اعتدال در مدارس و مراکز آموزشی ما حاکم شود و مدرسه نباید محیط اوهام، خرافات و خشونت باشد.

رییس‌ جمهوری با اشاره به اینکه کلاس درس باید کلاس احترام به یکدیگر باشد، افزود: کودکان، نوجوانان و جوانان ما باید از ابتدای زندگی در خانواده‌ها و سپس در مدرسه و جامعه شاهد احترام به شخصیت خود باشند.

دکتر روحانی خشونت را به عنوان مشکل بزرگ منطقه و جهان دانست و ادامه داد: در حالی که شما دانش‌آموزان، امروز در یک محیط امن درس خود را در مدارس آغاز می‌کنید، در همسایگی ایران در کشورهایی مانند سوریه، عراق و یمن، مدارس ویران شده و دانش‌آموزان در این کشورها، دوستانشان به خاک و خون کشیده شده‌اند و معلمان آنان فرصت تعلیم را از دست داده‌اند.

رییس‌ جمهوری اظهار داشت: ما باید به این فکر باشیم که خشونت تا چه حد می‌تواند محیط اجتماعی، نوجوانان و جوانان و آینده کشورها را تهدید کند.

دکتر روحانی تأکید کرد: خشونت تنها جنگ و ترور نیست، بلکه بی‌احترامی به یکدیگر، نبود اخلاق دوستانه، خواهرانه و برادرانه و محروم کردن نوجوانان از تحصیل و مدرسه و وادار کردن کودکان و نوجوانان به کار پرزحمت و رفتار خارج از چارچوب اخلاق اسلامی در خانواده‌ها با کودکان نیز خشونت است.

رییس‌ جمهوری افزود: مهم این است که ببینیم خشونت و بی‌اخلاقی از کجا آغاز می‌شود و چگونه عده‌ای خشونت را می‌آموزند و برای اینکه بتوانیم با خشونت مبارزه و ایستادگی کنیم، باید چه کاری انجام دهیم وچه راهی وجود دارد که کشور، جامعه و منطقه ما از خشونت آسوده شود.

دکتر روحانی یادآور شد: پیامبر اسلام (ص)، پیامبر رحمت است و باید ببینیم چگونه می‌توانیم از رحمت اسلامی و نبوی به خوبی استفاده کنیم.

رییس‌ جمهوری در بیان پرسش مهر از دانش‌آموزان، گفت: سوال مهر امسال این چنین است که خشونت از کجا نشأت گرفته است؟ چگونه عده‌ای خشونت را می‌آموزند؟ در برابر خشونت چگونه باید ایستادگی کرد؟ چگونه می‌توانیم کشور و جامعه‌ای دارای رحمت اسلامی و نبوی داشته باشیم؟ و چگونه می‌توانیم جوامع منطقه و جهان را از خشونت برهانیم؟

دکتر روحانی خطاب به دانش آموزان سراسر کشور، ادامه داد: درخواست من از شما این است که محیط کلاس، محیط سوال باشد و هرگز از سوال کردن شرمنده نشده و نهراسیم چرا که آنچه ما را به پیشرفت می‌رساند، سوال درست و دریافت پاسخ صحیح است.

رییس‌ جمهوری همچنین خاطر نشان کرد: معلمان عزیز در سراسر کشور، اجازه دهند تا دانش‌آموزان در محیط کلاس سوال کرده و آگاهی را تجربه کنند و رفتار مدیران و معلمان، رفتاری محبت‌آمیز بوده و در کلاس درس، به گونه‌ای عمل کنند که کار تیمی از ابتدای دبستان شروع شده و دانش‌آموزان را به کار گروهی و رقابت وادار کنند، چرا که علم و دانش با رقابت در تیم‌های کلاسی امکان‌پذیر است و ما می‌توانیم با بیان مطالب و رقابت علمی، آینده بهتری برای کشورمان پیش‌بینی کنیم.

دکتر روحانی با اشاره به اینکه امروز امید کشور، به نوجوانان و جوانان است، گفت: باید امید را از کلاس درس آغاز کنیم و معلمان ما باید اولین درس‌شان در مدارس درس امید باشد.باید مدارس به دور از دلمردگی، سرزنده و محیطی باشد که همه دانش‌آموزان احساس کنند  مدرسه یک پناهگاه است و نه گریزگاه.رییس جمهوری با بیان اینکه دولت در حد توان و امکان ، همه تلاش خود را برای رفاه معلمان انجام خواهد داد، ‏گفت: اگر دولت توانسته در سال جاری، کاری برای معلمان در راستای رفاه‌شان انجام دهد در سایه عملیاتی کردن ‏و اجرای برجام بوده چرا که امروز بخشی از منابع مالی ما در سایه اجرای برجام توانسته شرایط مناسب کسب و ‏کار و کسب منابع مالی را برای دولت فراهم آورد.‏

رییس‌ جمهوری افزود: آنها که می‌گویند آثار برجام را نمی‌بینیم باید بدانند بخش بزرگی از بودجه و منابع دولت ‏در سال جاری در سایه اجرای برجام به دست آمده و اگر کشور ما توانسته بدون استفاده از ذخایر خود روی پای ‏خود بایستد در سایه تلاش مردم ،کارآفرینان، وحدت و انسجام جامعه و تلاش دولت و محیط مناسبی است که ‏پس از اجرای برجام بوجود آمده و این در شرایطی است که بسیاری از کشورهای دیگر تولیدکننده نفت، حداقل ‏یکصد میلیارد دلار از ذخایر خود برداشت کردند.‏

دکتر روحانی ادامه داد: باید همه دست به دست هم داده، آینده کشور را ساخته، محیط زیست‌مان را سالم‌تر نگه ‏داشته و محیط کسب و کار را بهتر و جامعه خود را بسازیم تا محیط کار و تلاش برای جوانان فراهم شود.‏

رییس‌ جمهوری همچنین از برخی از کلاس‌ها و محیط‌های مختلف آموزشی در دبیرستان نمونه دولتی دخترانه ‏نرجس بازدید کرد و با توضیح مدیران و معلمان این مجموعه آموزشی در جریان روند برنامه‌های علمی و آموزشی ‏در این مدرسه قرار گرفت.‏

همچنین دکتر روحانی در جریان این مراسم با عده‌ای از خیرین مدرسه‌ساز، دیدار و از تلاش‌ها و خدمات ارزنده ‏آنان در راستای ساخت مدارس و گسترش فضای علمی و آموزشی در کشور تجلیل کرد.‏

پیش از سخنان رییس‌ جمهوری، دکتر فانی وزیر آموزش و پرورش نیز در سخنانی گزارشی از اقدامات و ‏برنامه‌های این وزارتخانه ارایه کرد.‏

عضویت در خبرنامه سایت

گزارشات پر بازدید

حالت های رنگی