مقاله ها

مقالات

تَهِ ذهنم، نجوایی است آرام از یک کلاس نیمه خالی

تَهِ ذهنم، نجوایی است آرام از یک کلاس نیمه خالی

تَهِ ذهنم، نجوایی است آرام از یک کلاس نیمه خالی

محمد حبیبی


1. چشمهام بسته‌اند. نشسته‌ام روی صندلی. چشم‌بندم را بالا زده‌ام و دستم را گذاشته‌ام روی پیشانی. صدای پایش به گوش می‌رسد. می‌پرسد: خوابیدی؟ جوابی نمی‌دهم. برنمی‌گردم. نباید برگردم. برگه را می‌گذارم روی میزش. چند دقیقه‌ای می‌گذرد و دوباره برگه را برمی‌گرداند. باز هم همان سوالات تکراری. می‌گویم: « شش دفعه قبل جواب همین سوال را داده‌ام.»
می‌گوید: « برای هفتمین بار بنویس.» جوابم همان است. او هم می‌داند، بعید است که نداند.
می‌پرسم: « دنبال چی هستی؟ »
می‌گوید: « دنبال تَهِ ذهن توام.»
از اتاق که بیرون می‌رود، باز چشمانم را می‌بندم. تَهِ ذهنم را می‌کاوم. کلاسی است شلوغ. همهمه‌ای است از هزاران گفت‌وگو. خودکارم را برمی‌دارم و برای هفتمین بار همان جواب را می‌نویسم.

2. چشمهام بسته‌اند. نشسته‌ام روی صندلی. سَرَم را خم کرده‌ام و با دست، روی پایم ریتم گرفته‌ام. منتظرم تا ماشین بیاید و همراه بقیه بروم. همان مینی‌بوس سفید رنگ همیشگی. سرم را که بلند می‌کنم چهره آشنایی را می‌بینم. تَهِ سالن ایستاده است. تکیه داده به دیوار . سرش پایین است و با دستهایش بازی می‌کند. خودش است، گیرم حالا کمی پیرتر شده باشد. حالا هر دو اینجاییم. من در زندان و او در سوییتی با همه امکانات به اسم زندان.

اسمم را می‌خوانند. از جایم بلند می‌شوم و از مقابلش می‌گذرم. هر دو لباس زردرنگ ملاقات را پوشیده‌ایم. روزگاری او وزیر وزارتخانه‌ای بود که من معلمش بودم. بودم؟! یعنی حالا نیستم؟!
تَهِ ذهنم را می‌کاوم. نجوایی آرام از یک کلاس نیمه خالی است.

3. چشمهام بسته‌اند. نشسته‌ام روی صندلی. انتهای کتابخانه، کنار پنجره. نسیمی خنک تنم را مور مور می‌کند. چشم باز می‌کنم و کتاب را ورق می‌زنم. عمران صلاحی نوشته است:
« گفتم بیا با هم "پاییزبازی" کنیم. پرسید: "پاییزبازی" دیگر چه جور بازی است؟
گفتم: تو می‌شوی درخت، من هم می‌شوم باد پاییزی. من هِی می‌آیم برگهای تو را می‌ریزم زمین....»
دوباره چشمانم را می‌بندم و فکر می‌کنم. این دومین مِهری است که اینجایم. پنج پاییز دیگر هنوز مانده. حالا شبها بلندتر می‌شود و 2296 روز باقی مانده، زودتر می‌گذرد. تَهِ ذهنم را می‌کاوم. صدایی نیست. همچون کلاسی خالی است.

31 شهریور 1398
زندان اوین
اول خلقت

اول خلقت

اول خلقت

دکتر محسن رنانی

اول مهر است. و برای من از وقتی مطالعاتم را به سوی «کودکی و توسعه» برده‌ام، دیگر اولِ مهر، اولِ مهر نیست، اول خلقت است. همه چیز از اول مهر آغاز می‌شود. سرنوشت یک ملت، اقتدار یک ملت، رفاه یک ملت،دموکراسی یک ملت،و عدالت یک ملت، از اول مهر آغاز می‌شود. همان‌گونه که در طبیعتِ زمین، همه چیز از مهر آسمان شروع می‌شود و بدون خورشید، طبیعت زمین عقیم خواهد ماند، در جامعه انسانی نیز همه چیز از مهر شروع می‌شود. ماه مهر آغاز کشت‌وکار در مزرعه‌ی وجود کودکانی است که اگر در دلشان مهر بکاریم، سرنوشت‌مان مهر‌آگین خواهد شد.



رئیس جمهور به مدرسه می‌رود و زنگ اول مهر را می‌زند. اما نه رئیس جهور می‌داند و نه دیگر یارانش، و نه دیگرانی که خود را متولیان این دیار می‌دانند که مدرسه‌ها مان زنگ زده است، که کتابهامان زنگ زده است، که معلمانمان زنگ زده‌اند، که مغزهامان زنگ زده است، و این روزها از دل‌های ما نیز بوی زنگ زدگی می آید.
۱۳ میلیون زندانی را صبح به صبح راهی زندان‌های زنگ زده می‌کنیم و به دست زندان‌بان‌های زنگ زده می‌سپاریم. فقط اقتصاد ما نیست که درمانده‌ی سیاستمداران زنگ زده شده است، کودکان ما نیز زندانی زنگ زدگی‌های ما شد‌ه‌اند. نظام آموزشی ما یک نظام مکانیکی فرسوده و زنگ زده است که هی پیچ و مهره‌هایش را روغن می‌زنیم بلکه چند گام دیگر دوام بیاورد.

وقتی برای وزیرپیشین آموزش و پرورش توضیح دادم که چرا می‌گویم عقب ماندگیما ریشه در نظام آموزشی ما دارد و برایش گفتم که چگونه بذر توسعه در مدرسه کاشته می‌شود و اکنون با این شیوه‌های آموزشی، اگر بذری هم در درون کودکان باشد می‌خشکانیم. گفت این ها حرف‌های مهمی است که باید همه وزرا بشنوند. اما بیچاره هرچه تلاش کرد نشد که این بحث را به هیات دولت ببرد. و بعدها پیام داد که الان دغدغه دولت، آموزش نیست. راست هم می‌گفت دولت الان باید نیمی از انرژی خود را صرف تامین حقوق آخر ماه کارمندان و بازنشستگان و پرداخت یارانه‌ها کند و بقیه انرژی‌اش را هم صرف مراقبت از لنگ پاهایی بکند که برایش می‌بندند، پس دیگر نوبت به نگرانی نسبت به آموزش و پرورش نمی‌رسد.

آی معلم‌های عزیز، ما می‌دانیم که شما در این زنگ زدگی بی تقصیرید شما هم در دام یک نظام تدبیر زنگ زده، گرفتار شدید و زنگ زدید، اما شما مراقب کودکان ما باشید مبادا آنان زنگ بزنند. باور کنید مشق شب شیوه ای زنگ زده است،باور کنید ارزیابی کودکان بر اساس نمره، سمی است که شخصیت کودکان ما را زنگ نمی‌زند بلکه متلاشی می‌کند، لطف کنید دیگر به کودکان ما درس ندهید. ما چهل سال است بخش اعظم جوانانمان را درس دادیم و به دانشگاه فرستادیم، اما همه چیز بدتر شد. تصادفات رانندگی‌مان بیشتر شد، ضایعات نان‌مان بیشتر شد، آلودگی‌ هوای‌‌مان بیشتر شد، شکاف طبقاتی مان بیشتر شد، پرونده‌های دادگستری‌مان بیشتر شد، تعداد زندانیان‌مان بیشتر شد و مهاجرت نخبگانمان بیشتر شد. پس دیگر دست از درس دادن بردارید. آموزش کودکان ما ساده است ما دیگر به دانشمند نیازی نداریم ما اکنون دچار کمبود مفرط آدم‌های توانمند هستیم.

پس لطفاً به کودکان ما فقط زندگی کردن را یاد بدهید. به آن‌ها گفت‌وگو کردن را، تخیل را، خلاقیت را، مدارا را، صبر را، گذشت را، دوستی با طبیعت را، دوست داشتن حیوان را، لذت بردن از برگ درخت را، دویدن و بازی کردن را، رقصیدن و شاد بودن را، از موسیقی لذت بردن را، آواز خواندن را، بوییدن گل را، سکوت کردن را، شنیدن و گوش دادن را، اعتماد کردن را، دوست داشتن را، راست گفتن را و راست بودن را بیاموزید.

باور کنید اگر بچه‌های ما ندانند که فلان سلسله پادشاهی کی آمد و کی رفت، و ندانند که حاصل ضرب ۱۱۴ در ۱۱۴ چه می شود، و ندانند که با پای چپ وارد دستشویی شوند یا با پای راست، هیچ چیزی از خلقت کم نمی‌شود؛ اما اگر آن‌ها زندگی کردن را و عشق ورزیدن را و عزت نفس را و تاب آوری را تمرین نکنند، زندگی شان خالیِ خالی خواهد بود
لطفاً برای بچه‌های ما شعر بخوانید، به آن‌ها موسیقی بیاموزید، بگذارید با هم آواز بخوانند، اجازه بدهید همه با هم فقط یک نقاشی بکشند تا همکاری را بیاموزند، بگذارید وقتی خوابشان می آید بخوابند و وقتی مغزشان نمی‌کشد یاد نگیرند. لطفاً بچگی را از کودکان ما نگیرید. اجازه بدهید خودشان ایمان بیاورند،زبان‌شان را برای نقد آزاد بگذارید، بگذارید خودشان باشند و از اکنون نفاق را و ریا را در آنها نهادینه نکنید.

اکنون که شما و ما و فرزندان ما همگی اسیر یک نظام آموزشی فرسوده هستیم، دستکم هوای هم را داشته باشیم، نداشته‌ها و تنگناها و غم‌ها و عقده‌های خود را به کلاس‌ها نبرید. ترا به خدا در کلاس‌های‌تان خدایی کنید نه ناخدایی. شاید خدا به شما و ما رحم کند و از این زندان‌ خودساخته رهایمان سازد.

تبعیض فقهی، نه دینی از زبان صدیقه وسمقی

تبعیض فقهی، نه دینی از زبان صدیقه وسمقی

تبعیض فقهی، نه دینی

صدیقه وسمقی

تبعیض حقوقی، پایه و اساس تبعیضات گسترده در ابعاد گوناگون علیه زنان است. هنگامی که تعریف از حقوق زن، تبعیض‌آمیز و تابع مرد و تحت قیمومت و ریاست او معنا می‌یابد، بدیهی است که امکان استقلال، رشد و بالندگی از زن، در همهی ابعاد، گرفته می-شود. هنگامی که زن حق برابر در مشارکت اجتماعی و سیاسی و قضایی را ندارد، با وجود توانایی و استعداد و شایستگی، نمی‌تواند در اجتماع عرض اندام کند و بدین ترتیب، توسعه و سرنوشت کشور، از تواناییها و شایستگیهای نیمی از جمعیت انسانی محروم میشود و این خسارت بزرگی به شمار می‌آید.


-ریشه تبعیضات حقوقی را، چه علیه زنان و چه علیه اقلیتها و دیگر گروههای انسانی، باید در تاریخ و جهالت انسان جستجو کرد. برتری‌اندیشی و برتری‌جویی هر فرد و گروه، نسبت به دیگران، زاییده جهالتی است که در گذشته تاریخ بشری ریشه دارد و به‌نوعی، بیماری مزمن در جامعه انسانی محسوب میشود. این جهالت و بیماری باید درمان شود. درمان تبعیضات گسترده علیه زنان، زمانی سخت‌تر میشود که با پیدایش فقه اسلامی که در طول قرون شکل گرفته، این تبعیضات رنگ و بوی دینی می‌یابند؛ تاجاییکه امروزه همگان، اعم از مسلمان و غیر مسلمان، گمان میکنند اسلام مبلغ و مؤید این تبعیضات ظالمانه است. همین باور نادرست یکی از ریشه‌های دین‌گریزی در جوامع اسلامی، از جمله ایران است.
- فقه اسلامی، به دلایل تاریخی، نقش قانونگذار را در جوامع اسلامی ایفا کرده و باز، به دلایل تاریخی و تحت تأثیر آن، تبعیضات را توجیه و تأیید کرده است. اما شگفت آن است که در دنیای امروز، که جامعهی بشری گامهایی بلند به جلو و در جهت رفع تبعیض از گروه‌های انسانی تحت تبعیض برداشته و آوای زیبا و رسای برابری سر داده، فقه موجود که به تدریج ساخته شده است، همچنان بر تبعیضات اصرار و پافشاری میکند. دلیل این پافشاری نادرست را در آن میدانم که فرآیند تاریخی شکل‌گیری تدریجی و رشد فقه، همزمان با دورانی بوده که در آن، گفتمان اخباری‌گری بر گفتمان عقلانیت غلبه داشته است. نتیجه کمرنگ شدن تفکر و خردورزی، رشد پوسته فقه است که به‌مراتب بیشتر از رشد هسته بوده است.
-راهکار مبارزه با تبعیضات علیه زنان، در جوامع اسلامی، شامل راهکارهای کوتاهمدت و بلندمدت است. راهکار کوتاهمدت، اصلاح قوانین و تلاش نهادهای مدنی برای اصلاحات فرهنگی و فکری است. اما راهکارهای بنیادین و درازمدت، برای اصلاحات پایدار، اصلاحات دینی و فکری و تلاشهای آموزشی و تربیتی هستند.
-تا زمانی که حوزه‌های علوم دینی، در منابع آموزشی خود، تبعیضات علیه زنان را امری دینی و شرعی معرفی کنند، برچیدن تبعیضات در جوامع اسلامی، به صورت بنیادین، ممکن نخواهد بود؛ ازاین روست که ما نیازمند اصلاحات دینی و فکری هستیم، به گونه‌ای که دیگر این تبعیضات امری دینی معرفی نشوند؛ یا به‌عبارت‌دیگر، فکر و عقیده تبعیض‌آمیز بازتولید نشود.
-حقق این رؤیا نیاز به فعالیت فکری مستمر نواندیشان و روشنفکران دینی و حمایت جامعهی مدنی از آنان دارد. راهکار بنیادین دیگر، اصلاح زمینههای تربیتی و آموزشی است. در حال حاضر اصلاح محتوای نظام آموزشی، از طریق دستگاههای دولتی، ممکن به نظر نمیرسد، اما باید توجه داشت که مادران، نخستین و مهمترین معلم و مربی جامعهی بشریاند؛ مادرانی که خود مورد تبعیض قرار میگیرند. به نظر من، نهادهای مدنی باید برای آموزش مادران مجهز شوند. مقصود من این است که مادران باید فرزندان خود را با اندیشهی برابری و نفی هرگونه تبعیض تربیت کنند. اگر نهادهای مدنی در این امر توفیق یابند، نسلهای آینده خود نافی تبعیض و ضامن برابری خواهند بود.

نویسنده : صدیقه وسمقی

علی طیب نیا

وزیر پیشین اقتصاد در آموزش و پرورش

وزیر پیشین اقتصاد در آموزش و پرورش

علی طیب نیا رییس کمیته اقتصاد آموزش و پرورش شد. با نگاهی به پیشینه تحصیلی و اجرایی وزیر پیشین اقتصاد و همچنین همکاری اش با دولت های گوناگون، و البته نفوذ سیاسی اش در دولت و حاکمیت، می توان امیدوار بود که پس از دهه ها آموزش و پرورش از چاله بی سامانی و گرفتاری اقتصادی درآید و رویه ای با ثبات و اثر بخش در پیش گیرد. طیب نیا وزیر اقتصاد دولت یازدهم و از اقتصاددانان لیبرال به شمار می آید. با توجه به این موضوع و ماهیت و گرفتاری های اقتصادی پیچیده و دیرینه آموزش و پرورش، بد نیست ایشان به چند نکته توجه کنند.
1- آموزش و پرورش نهادی عمومی است. نهاد عمومی از سویی با نهادهای اقتصادی، صنعتی، تولیدی، کشاورزی و ... ماهیتی متفاوت دارد و از دیگر سو مخاطب آموزش، انسان با همه پیچیدگی هاست. آموزش به خاطر پیامدهای اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی برای ذی نفعان می تواند به کل جامعه آسیب رساند و یا برعکس، خدمات ارزنده ای ارائه دهد. طیب نیا باید بداند که گستره آموزش، ویژگی های خود را دارد و نیاز به برنامه ها و سیاست های اقتصادی ویژه ای دارد. از این رو وزیر پیشین اقتصاد برای ورود به اقتصاد آموزش و پرورش نیازمند مطالعه و پژوهش های گسترده ای، به ویژه در کشورهایی ست که توانسته اند با برگزیدن شیوه های اقتصادی متناسب با ماهیت آموزش، کامیابی های فراوانی بدست آورند. یادآوری این نکته ضروری است که شوربختانه سرمشق اقتصادی بسیاری از مدیران ارشد و میانی دولت های گوناگون ما، در سه دهه گذشته، آمریکا، بعنوان لبیرال ترین کشور جهان بوده است. گزارش ها و پژوهش های جهانی درباره آموزش و پرورش آمریکا دو نکته را نشان می دهد. نخست آن که آمریکا از نظر ساختار آموزش های مدرسه ای در جهان، کشوری میان مایه است؛ در آزمون های جهانی آمریکا هیچ گاه در ده-بیست کشور نخست نبوده است. دوم آن که با توجه به سیاست های خشن اقتصادیِ مبتنی بر بازار آزاد، همچنان نزدیک به 6 درصد مدرسه های این کشور پولی شده اند. این در حالی ست که دست اندرکاران آموزشی ما همواره رویه آمریکا را در پیش گرفته و در خصوصی سازی در آموزش، کاتولیک تر از پاپ شده اند!


به آمریکا اشاره شد تا به رییس کمیته اقتصاد آموزش و پرورش هشدار داده شود که رویه گذشته و کنونی، نه تنها راه به جایی نبرده، بلکه آینده ای خطرناک را برای آموزش و پرورش کشور نشان می دهد. پس بهتر است اصلاح و یا جایگزین شوند.
2- یکی از دشواری های دامنگیر در آموزش و پرورش در سه دهه گذشته بودجه ناکارآمد و ناکافی آن است. ناکافی بودن بودجه در این وزارتخانه دست اندرکاران را به گسترش و اتکای آسیب زا به دریافت پول از خانواده ها، گسترش مدرسه های پولی- از غیر دولتی، هیات امنایی، نمونه دولتی و نمونه مردمی، تیزهوشان و ... گرفته تا مدرسه های دولتی با دریافت هایی متناسب با منطقه جغرافیایی، فروش اندوخته های صد ساله آموزش و پرورش- از فروش مدرسه ها و اردوگاه ها گرفته تا اجاره استخرها و سالن های ورزشی و مهمانسراهای معلم و باشگاه ها و تالارهای آموزش و پرورش و همچنین اجاره یا فروش بخش هایی از برِ مدرسه ها برای کاسبی هایی نامتناسب با آموزش و .... کشانده است؛ روندی بی سابقه در جهان! گرچه هر یک از موردهای مطرح شده نیازمند توضیح بیشتری ست اما بی گمان از پیامدهای سرراست و ناگوارشان دوری آموزش از وظایف اصلی و تبدیل به بنگاه اقتصادی و عمیق کردن شکاف طبقاتی بوده و خواهد بود. از این رو به رییس کمیته اقصاد آموزش و پرورش، که به نظر اقتصاددانی میان رو است، توصیه می شود با فاصله گرفتن از دیدگاه لیبرالی و خشن کنونی، آموزش را ازدیدگاه اقتصادی به ریل درستش برگردانده و باور کند آموزش و پرورش نه بنگاهی اقتصادی، که سرمایه گذاری درازمدتی ست که سال های آینده میوه های خود را در شهروندان توسعه یافته شکوفا می کند.
3- پایانی ترین نکته، گرفتاری آسیب زای معلمان در چنبره آزار دهنده اقتصاد است. وزیر کنونی و رییس کمیته اقتصادی اش باید بدانند معلمِ راننده اسنپ، معلم پادوی بنگاه های مسکن، معلم مغازه دار، معلم آموزشگاه های کنکور، معلم دربدر در خانه های دانش آموزان، معلم بساز-بفروش و .... معلم نیست! گرچه بسیاری از معلمان با همه گرفتاری ها تلاش می کنند معلم بمانند اما معلمِ گرفتار در دلنگرانی های اقتصادی، نخستین اولویتش معلمی نیست! اگر همین نکته بدرستی و از سر دلسوزی درک شود بسیاری از مشکلات آموزش و پرورش برطرف می شود. امید است که این نکته ها و بسیاری دیگر، بدرستی از سوی طیب نیا درک و درباره اش اندیشده و عمل شود!

منبع : محمدرضا نیک نژاد، روزنامه اعتماد، 27 شهریور 98

آیت الله هاشمی و احزاب.......جواد بابازاده

شاید بندرت بتوان در ایران فردی را یافت که نام هاشمی رفسنجانی را نشنیده باشد و او را نشناسد . آیت الله هاشمی رفسنجانی روحانی، مفسر قرآن، و سیاستمدار ایرانی بود که به عنوان یکی از پرنفوذترین شخصیت‌های سیاسی جمهوری اسلامی شناخته می‌شد او سمت های سیاسی بر عهده داشت از جمله ریاست مجمع تشخیص ، رئیس مجلس ، رئیس جمهور ، رئیس مجلس خبرگان و فرماندهی کل قوا بخشی از سمت های این شخصیت برجسته بود او فعالیت های سیاسی مهم و تاثیرگذاری در زندگی سیاسی خود انجام داد که می توان در مورد هر کدام انها مطالب بسیاری نوشت. در این نوشته رابطه ی آیت الله هاشمی با احزاب و تشکل ها را بررسی می کنیم تا بدانیم فعالیت های او در جهت تحزب و گسترش این بازوان جامعه مدنی چه چیزهایی بودند برای این منظور بهتر آن است به گفته و سیره آقای هاشمی رجوع کنیم . آیت الله هاشمی در تابستان سال ۹۵در دیدار معاون دبیرکل و اعضای احزاب سیاسی ( ICAPP )، تشکیل یک مجمع حزبی در دنیا و حداقل در منطقه را یکی از آرزوهای مبارزین و مسئولان انقلاب اسلامی از نخستین ماه های پس از پیروزی انقلاب دانست و گفت : ( به خاطر اعتقادی که به تحزب داشتیم، در همان روزهای اولِ پس از پیروزی انقلاب، در حالی که به خاطر اختلافات سیاسی و شورش های کور، مشکلات فراوانی داشتیم، حزب جمهوری اسلامی را تاسیس کردیم که این حزب از عوامل موثر تثبیت نظام بود. ). آیت الله احزاب را ضربه گیر نظام ها می دانست و معتقد بود مصلحت همه دولت هاست که احزاب قوی داشته باشند تا رقابت کنند و مردم بر اساس تفکرات و عملکردها، با رای خود، بهترین ها را انتخاب نمایند ایشان براین باور بود که با توجه به آگاهی مردم که به تدریج بیشتر می شود  کشورهای دنیا، حتی کشورهای کمونیستی در آینده به سوی دموکراسی خواهند رفت که احزاب پایه های آن خواهند بود. آیت الله هاشمی در یک سخنرانی گفته بود : ( حاکمان استبدادی همیشه مخالف فعالیت های احزاب مستقل هستند، چون مردم با اطلاع رسانی احزاب آگاه می شوند و مردم آگاه هم به مستبدین فرصت تاخت و تاز نمی دهند. اگر در کشورها احزاب نباشد سیستم های استبدادی در کشورها حاکم میشود.) آیت الله هاشمی در فعالیت های سیاسی خود نیز فعالیت تشکیلاتی کرد نقش ایشان در تاسیس و شکل گیری سه حزب مهم و تاثیر گذار، آشکار است او در بنیان گذاری حزب جمهوری اسلامی و جامعه روحانیت مبارز و حزب کارگزاران سازندگی ایران نقش آفرین بود در تاسیس و فعالیت حزب جمهوری اسلامی و جامعه روحانیت مبارز نقش اساسی داشت و حزب کارگزاران سازندگی بهاتشویق ایشان توسط ۱۶نفر از اعضای هیئت دولت ، در اسفند ۱۳۷۴آغاز به کار کرد. سنگ بنای حزب کارگزاران درست در مقطعی گذاشته شد که یک سال از عمر دولت دوم سازندگی باقی‌مانده بود. کارگزاران نخستین حزب سیاسی در ایران بود که از درون دولت شکل گرفت. هسته اصلی حزب کارگزاران سازندگی را نیروهای سیاسی پرنفوذ دولت آیت الله هاشمی تشکیل می‌دهند اینها شواهد محکمی است که اعتقادات و گفته های آیت الله هاشمی در مورد احزاب و تشکل ها به شکل عملی نمود داشت.آیت الله هاشمی اولین رئیس جمهور بعد از جنگ تحمیلی بود. او با دید توسعه گرا روند اقتصادی کشور را از حالت ویژه ی زمان جنگ به سوی اقتصاد نسبتا باز و کمتر دولتی تغییر داد. یکی از پیش زمینه های اولیه تشکل و تحرک و قدرت گرفتن احزاب می باشد، موجب تقویت طبقه متوسط و آماده شدن بسترهای فرهنگی و سیاسی در جامعه برای شکل گیری کارهای حزبی و تشکیلاتی شد چنان چه پس از اتمام ریاست جمهوری ایشان و انتخاب شدن سید محمد خاتمی نزدیک ترین نامزد ریاست جمهوری به وی شاهد تاسیس و شکل گیری احزاب و تشکل های بسیار بیشتری بودیم . آیت الله هاشمی در جایگاه مسئول نظام جمهوری اسلامی سعی در تقویت و رفتاری برابر با احزاب و تشکل های جناح های مختلف داشت ولی دلایل مختلفی از جمله باور و رویکرد حزب گرا و باز سیاسی و فرهنگی_ اقتصادی اصلاح طلبان؛ نظریات و عملکرد سالهای اخیر آیت الله هاشمی موجب شد ایشان نقش حامی بزرگ و پدر معنوی احزاب اصلاح طلب را در سال های اخیر بر عهده داشته باشند و سعی در تقویت انسجام و تحرک این احزاب داشته باشند. ایشان در جلسه با حضور اعضای ارشد احزاب اصلاح طلب گفته بود : ( در شرایطی که احزاب قوی نداریم، حزب های موجود باید مانند یک جبهه، در خانه احزاب با هم باشند و از بحث های تفرقه انگیز بپرهیزند که برای کشور مضر است.) هاشمی بارها بعنوان سیاست مدار خود را در مقابل انتخاب مردم قرار داد و هیچگاه از شکست های انتخاباتی نا امید نشد. عملکرد او در دو دهه ی اخیر موجب شد منتقدین جدی وی در احزاب مختلف به حامیان اصلی وی در انتخابات مبدل شوند. قطعا هاشمی نیز مانند هر سیاست مداری نکات قوت و ضعفی داشت در برخی مواقع احزاب به وی نزدیک تر و در مواقعی منتقد عملکرد وی بودند ولی آن چه که منتقدان و موافقین وی بدان معترفند این است که نگاه توسعه گراو حزب گرایانه هاشمی  موجب رشد و ارتقا فعالیت احزاب در جمهوری اسلامی شد . هم اکنون که روزهای کمی از درگذشت آیت الله هاشمی می گذرد باید منتظر ماند و دید که آیا نزدیکان و حامیان ایشان توان ارتقا و قدرتمند کردن احزاب را بیش از پیش دارند یا دچار نوعی انفعال خواهند شد ؟

آیت الله هاشمی، امیرکبیر دوران ما...شيرزاد عبدالهي

هاشمی را همه فهمیدند - نیازی به قضاوت تاریخ نیست ، همین الان هم معلوم است که هاشمی بسیار دوراندیش تر از رقبای سیاسی خود در دهه 60 و 70 و 80 و 90 بود .

هاشمی رفسنجانی  در اواخر دهه 30 شمسی وارد دنیای سیاست شد و در گذر زمان به  یک انقلابی و بعد از آن  به سیاستمداری حرفه ای و تراز اول تبدیل شد. در دهه پایانی عمرش  او یک اصلاح طلب بود که بسیاری از منتقدان او ، به درستی نظرات و راه و روش او اعتراف کردند. هاشمی همیشه از فضای سیاسی زمانه خودش جلوتر بود و همین موقعیت ، او را آماج حملات از چپ و راست می کرد.   در زمانه ای که چپگرایی سکه رایج روز بود و در شرایطی که هر حلقه ای  از انقلابیون مسلمان یا سکولار مخالف رژیم شاه، در پی خلق و معرفی  الگوهای مبارزاتی خود از سید قطب تا چه گوارا بودند ، هاشمی بر خلاف سنت زمانه ، سراغ میرزا تقی خان امیرکبیر یک شخصیت اصلاح طلب ایرانی رفت و کتابی 600 صفحه ای با عنوان " امیرکبیر قهرمان مبارزه با استعمار " را نوشت. 

روزی که  هاشمی گریه کرد- زندگی و نوع سیاست ورزی هاشمی نشان داد که انتخاب امیرکبیر به عنوان قهرمان، تصادفی نبوده است و او آگاهانه این الگو را برگزیده است. نکته جالب اینکه در آخرین ماه های حیات خود در یک ملاقات مردمی ، بخش تاسیس دارالفنون کتابش  را برای حاضران خواند و وقتی به اینجا رسید که هنگام آمدن معلمان خارجی از اطریش ، امیر به سعایت درباریان فاسد و شاه جوان کشته شده بود ، صدایش لرزید و گریه کرد.

ثروت هاشمی -هاشمی در شرایطی که برخی  مبارزان انقلابی  دهه 40 و 50 شمسی برای مخارج روزمره زندگی شان ، متکی به کمک های دیگران بودند، نه تنها به عنوان یک مبارز سطح بالا  نیازی به کمک دیگران نداشت بلکه به بسیاری از انقلابیون روحانی و غیر روحانی و خانواده زندانیان سیاسی و سازمان های مخالف رژیم کمک می کرد. ثروت هاشمی، محصول فعالیت اقتصادی خود او و خانواده اش و مشروع و حلال بود. در زمانه ای که بسیاری از مبارزان ضد شاه ، فقر را ستایش می کردند و نعمات زندگی را برخود حرام کرده بودند،  هاشمی دنبال ریاضت کشی و ادای پرولتاریا را در آوردن نبود. او بر اساس تعالیم شرع،  تحصیل مال حلال را مباح می دانست . مخالفان چپگرا  اما بدون رعایت معیارهای اخلاقی ، در باره ثروت هاشمی و خانواده اش اغراق و بزرگنمایی کردند. بعدها راست افراطی هم به این کمپین پیوست و مرز بین واقعیت و افسانه مخدوش شد. دلیل سیاسی مخالفان در تمرکز روی ثروت هاشمی و بزرگنمایی در باره آن را همه می دانند.اما جنبه دیگری از این بزرگنمایی ها نوعی  سپر محافظ برای افراد عادی بود . فائزه هاشمی میگوید: "بعضی با ترویج شایعات برای خود، کار، اموال و سرمایه خود امنیت ایجاد میکنند."  این نکته مهمی است که به کار آشنایی با روانشناسی جمعی ایرانیان می آید. نکته جالب اینکه مخالفان سرسخت هاشمی 8 سال دولت را در اختیار داشتند ، یافتن سندی دال بر فساد اقتصادی  علیه هاشمی و خانواده اش قطعا یکی از اهداف آنها بوده و در بایگانی ها ی دولتی بسیار جسته اند ، اما آنها حتی یک مدرک علیه هاشمی و خانواده اش پیدا نکردند.  هاشمی مانند اسفندیار شاهنامه از آتش اتهامات عبور کرد و سربلند بیرون آمد، اما مخالفان غرض ورز کوتاه نیامدند.

توزیع فقر یا افزایش ثروت کشور  - هاشمی الگوی توزیع مساوی فقر را که مخالفان افراطی او توصیه می کردند نمی پذیرفت . او دنبال توسعه اقتصادی ، افزایش تولید ناخالص داخلی و سرانه ملی و البته عدالت اجتماعی بود. در دوره جنگ پذیرش اقتصاد جنگی و کوپنی ، طرحی عاقلانه و متناسب با شرایط بود. اما بعد از پایان جنگ ، عده ای خواهان ادامه اقتصاد جنگی بودند، در حالی که ضرورت آن از بین رفته بود. این هاشمی بود که بدون سودای نام و افتادن در دام پوپولیسم سیاسی  ، بحث توسعه اقتصادی را مطرح کرد. اقتصاد جنگی و کوپنی اگر چه در شرایط جنگی موجه بود ، اما منجر به تشکیل بازار سیاه  شده بود که  اداره آن دست افرادی از سیستم دولتی و اداری بود که نمی خواستند منافع خود را از دو نرخی بودن کالاها و بازار سیاه از دست بدهند. شهروندان 30 تا 50 درصد مایحتاج خود را از طریق کوپن با قیمتی تقریبا معادل صفر  دریافت می کردند اما 70 تا 50 درصد بقیه را باید از بازار سیاه به قیمت 1000 برابر قیمت کوپنی می خریدند و تفاوت این دو قیمت به جیب یک مشت رانتخوار متصل به دولت و حکومت می رفت. هاشمی در دوره ای که هنوز سیستم دو قطبی در جهان برقرار بود و بسیاری از روشنفکران سکولار و مذهبی ، عدالت را در سوسیالیسم آن هم از نوع توزیعی می دیدند.  اسیر توهم اقتصاد سوسیالیستی و دولتی نشد و اصلاحات اقتصادی خود را بعد از جنگ شروع کرد.

حامی برجام و ارتباط با دنیا - هاشمی معتقد بود که انزوای ایران باعث تداوم عقب ماندگی ایران می شود و  ایران می تواند با ورود به معادلات بین المللی و منطقه ای به عنوان یک قدرت در سطح منطقه و جهان خود را بازیابی کند. هاشمی چندان در بند نمایش و شعار و پروپاگاندا نبود . او دنبال توسعه ایران در چارچوب جمهوری اسلامی بود و به همین دلیل در یک سال آخر زندگی پر افتخارش  از برجام حمایت کرد. رابطه عادی ایران با دنیا و بخصوص کشورهای صنعتی منافع کاسبان تحریم و کسانی که از انزوای ایران سود می بردند ، تهدید می کرد. عادی سازی رابطه با غرب دست واسطه ها یی مانند بابک زنجانی و عقبه او را از اقتصاد کوتاه می کرد. عادی سازی رابطه ایران با دنیا به صلح منطقه ای کمک می کرد و ایران موقعیت برتر خود را در منطقه بدون جنگ و درگیری های تاسف بار فرقه ای کسب می کرد. هزینه شعارها و نمایش های خیابانی احمدی نژاد نابودی حدود 700 میلیارد دلار درآمد ارزی ، سقوط پول ملی و تحریم های فلج کننده و شکل گیری اجماع جهانی علیه ایران بود. 

توسعه بخش خصوصی یا خصوصی سازی آموزش  - مخالفان که مخصوصا از طرف چپها ترویج می شد  این بود که هاشمی با توسعه بخش خصوصی،  گویا باعث آسیب اجتماعی به زحمتکشان و افراد کم درآمد شده است. چپ های آموزش و پرورش ، تاسیس مدارس غیر انتفاعی  را به حساب هاشمی رفسنجانی می گذارند ، نکته اینکه قانون تاسیس مدارس غیر انتفاعی قبل ار دوره ریاست جمهوری هاشمی و با تلاش جناح راست حکومت ( محافظه کاران ) به تصویب رسید. اما گسترش این مدارس در دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی و وزارت محمد علی نجفی ، یکی از افتخارات آقای هاشمی و وزیر او محمدعلی نجفی است. بر خلاف تصور چپگرایان ، خانواده ای که هزینه تحصیل فرزندش را در مدرسه غیر انتفاعی می پردازد به دیگران ظلم نمی کند. خانواده ای که فرزند خود را در یک مدرسه غیردولتی و با هزینه شخصی ثبت نام می کند، از بخشی از حقوق مادی خود به نفع آموزش و پرورش دولتی صرف نظر می کند. این دسته از والدین هزینه تحصیل فرزند خود را دوبار می پردازند ، یک بار به صورت مالیات و یا سهم خود از نفت و گاز  و  یک بار هم به طور مستقیم. هیاهو در باره خصوصی سازی آموزش و کالایی شدن آموزش و... نوعی مواجهه ایدئولوژیک با اقدماتی عملگرایانه برای کاهش تصدیگری دولتی و  بازکردن دست دولت در تقویت و بهبود کیفی مدارس دولتی است.

هاشمی را همه فهمیدند - نیازی به قضاوت تاریخ نیست ، همین الان هم معلوم است که هاشمی بسیار دوراندیش تر از رقبای سیاسی خود در دهه 60 و 70 و 80 و 90 بود . بسیاری از چپهای دهه 60 ، برخی از اصلاح طلبان افراطی  دهه 70 ،  تعدادی از راست های افراطی دهه 80 و 90 و  تعدادی  از مخالفان رنگارنگ هاشمی ، نهایتا در پیشگاه وجدان خود به این نتیجه رسیدند که مخالفت هایشان با هاشمی  احساسی و برآمده از غرایزی مانند خشم و نفرت و مسایل غیر واقعی بوده است. اکنون هاشمی در میان ما نیست اما راه او ، راه امیرکبیر ، راه توسعه و پیشرفت ایران همچنان گشوده است. این راه  رهروان بی شمار دارد. جامعه ما از پوپولیسم 8 ساله احمدی نژادی عبور کرده  است ،  هاشمی زنده است چون راه توسعه و پیشرفت ایران باز است . هاشمی زنده است زیرا عقلانیت زنده است. مرگ هاشمی باید به عاملی برای وحدت تبدیل شود. هاشمی به ما یاد داد که می توان با داشتن نظرات متفاوت کنار هم بود و به سربلندی ایران فکر کرد. هاشمی به ما آموخت که اعتدال را رها نکنیم و افراطگرایی چپ و راست میوه اش بدگمانی و نزاع و عقب ماندگی است. هاشمی به ما یاد داد که در مسایلی که به ایران مربوط است با هم متحد باشیم. هاشمی به ما آموخت که صبور و بردبار باشیم و در مقابل موج حمله ها و هجوم ها از اصولیت  دفاع کنیم . هاشمی به ما یاد داد که میزان رای مردم است  و  اگر مردم ما را نخواستند کنار برویم. البته که جای هاشمی خالی است .آیتالله هاشمی رفسنجانی گفته بود پس از رای مردم به روحانی و بهبود اوضاع کشور "حالا میتواند راحت بمیرد." او با وجدانی آرام دعوت حق را لبیک گفت و راه روشن او چراغ راه میلیونها ایرانی است که راه او را ادامه می دهند. هاشمی حالا در ذهن و فکر میلیونها ایرانی تکثیر شده است.

بی‌توجهی به صندوق‌های بازنشستگی از عوامل سقوط شوروی بود

 
نگرانی من این است که ایران اولین کشور جهان است که به صورت توامان در حال پیر شدن و فقیر شدن است.؛

سعید لیلاز در گفتگو با خبرنگار اقتصادی ایلنا در خصوص وضعیت صندوق‌های بازنشستگی در ایران اظهار داشت: سال‌ها پیش در مقاله‌ای عنوان کردم که یکی‌ از مهم‌ترین عوامل فروپاشی‌ اتحاد جماهیر شوروی بی‌توجهی به صندوق های بازنشستگی بود.

وی افزود : شوروی توسط  آموزه‌های سوسیالیستی اداره می‌شد. آنها زمانی‌که جمعیت‌شان بسیار جوان بود سن بازنشستگی را پایین آوردند و حقوق‌ها را بالا بردند و به طور کلی به آینده و سرنوشت صندوق های بیمه و بازنشستگی بی‌توجهی کردند. در نتیجه در سال ۱۹۸۵  و پنج سال مانده به فروپاشی، تعداد بازنشسته‌ها از تعداد شاغلان جلو زد و اتحاد جماهیر شوروی حدود ۱۰۲ میلیون بازنشسته داشت. در نتیجه صندوق‌های بازنشستگی این کشور، ورشکسته شدند.

 ایران در حال پیر شدن و فقیر شدن است

وی خاطر نشان کرد: مشکل بنده اساسا این نیست که جمعیت ایران در حال پیر شدن است. پیر شدن اتفاقی است که برای هر کشوری در فرایند توسعه اتفاق می‌افتد.  دنیا پر از کشورهای پیر است مانند لهستان، آلمان ، ژاپن، اروپای غربی، روسیه و ایتالیا. من حتی مشکلی ندارم که ایران کشور نسبتا فقیری است برای اینکه دنیا پر از کشورهای فقیر است. نگرانی من این است که ایران  اولین کشور جهان است که به صورت توامان در حال پیر شدن و فقیر شدن است.

لیلاز تصریح کرد: در سایر کشورها ملت‌ها به افراد فقیر در قالب صندوق‌های خیریه توجه می‌کنند  اما زمانی که ملتی هم در حال پیر شدن باشد و هم در حال فقیر شدن، مشکل ایجاد می‌شود. ملت ایران در چهار دهه گذشته بهترین فرصت‌ها برای پیشرفت و توسعه را بدون نتیجه سپری کرد در حالی که هم پول داشتیم و هم ملتی جوان بودیم. در واقع به عنوان یک ملت، هم پول و هم جوانی را از بین بردیم.

این اقتصاددان ادامه داد: شما بدترین و وحشیانه‌ترین تجلی توامان فقر و پیری کشور را در صندوق‌های بازنشستگی می‌توانید ببینید. همیشه دولت‌ها به صندوق‌های بازنشستگی به چشم حیات خلوتی که می‌توان منابع آن را به آسانی در اختیار گرفت، نگاه می‌کنند. این موضوع به دلیل تسلط دولت بر ساختارهای اقتصادی و سیاسی ناشی از فقدان دموکراسی و تصدی و دخالت دولت در اقتصاد است.

وی ادامه داد: صندوق‌های بیمه در همه جای دنیا اهمیت زیادی دارند. معتبرترین صندوق‌ها در دنیا صندوق‌های بیمه هستند  که جدی‌ترین های آنها در ژاپن است.

سعيد ليلاز :سال آینده ما باز هم رشد اقتصادی مثبتی را تجربه خواهیم کرد .

سعيد ليلاز- اقتصاد دان : می‌توان به جرأت گفت که در مقام مقایسه شرایط اقتصاد ایران از 4 سال پیش تاکنون به مراتب از اقتصاد ونزوئلا بدتر بوده است زیرا علاوه بر تکانه‌های نفتی شدید که بر اقتصاد دو کشور فشار آورده بود، ایران تحریم‌های شدیدی را تجربه کرد که ونزوئلا با آن روبه‌رو نبود. جمعیت ونزوئلا کمتر از 40 درصد جمعیت ایران است و میزان درآمدهای نفتی این کشور به نسبت جمعیت حتی در حال حاضر از درآمد‌های نفتی ایران بیشتر است. با این حال آنچه در اقتصاد دو کشور طی 4 سال گذشته پدید آمد کاملاً متفاوت است. ونزوئلا فروپاشی اقتصادی با تورم بالای 400 درصد و رشد منفی 10 درصد را تجربه می‌کند در حالی که ایران بعد از 25 سال شاهد تورم با ثبات تک رقمی و نرخ رشد اقتصادی 7.4 درصدی است. بهبود اقتصاد ایران در حالی اتفاق افتاد که هنوز هم جریان جذب سرمایه‌گذاری خارجی روان نشده است و آنچه رشد مثبت 7 درصدی را موجب شده است، ارتقای بهره‌وری اقتصادی است. هم‌اکنون نرخ رشد صنعتی ایران نزدیک به دورقمی است. اطلاعات حاکی از این است سطح تولید کارگاه‌های بزرگ صنعتی به سطح سال 90 که بالاترین رقم تاریخ ایران را شامل می‌شود، رسیده است. سال آینده ما باز هم رشد اقتصادی مثبتی را تجربه خواهیم کرد اگر چه شاید کمتر از رشد کنونی باشد. این بهبود شاخص‌های کلان اقتصادی در حالی حاصل شده که میزان سطح درآمد‌ها آسیب دیده است و بزرگ‌ترین نوسان نظام ارزی کشور را در سال‌های 90 تا 95 شاهد بودیم. در چنین شرایطی بود که درآمد‌های نفتی کشور به یک‌چهارم کاهش پیدا کرد و واردات کشور 40 درصد افت کرد. در این شرایط ما تا پایان سال تنها می‌توانیم بخشی از سطح تولید ملی و قدرت خرید مردم را که در سال 90 داشتیم  جبران کنیم. این واقعیت تلخی است که مردم رنج‌دیده از سیاست‌های غلط و فاجعه‌بار سال‌های پیش باید بدانند. در طول سال‌های دولت قبل مقدار تشکیل سرمایه به نسبت تولید ناخالص داخلی از 41 درصد در سال‌های 84 و 85 به کمتر از 22 درصد تا سال 92 کاهش پیدا کرد. آن سال‌ها پایان یافته است و اکنون می‌توان به جرأت گفت که در شرایط اقتصادی به‌سر می‌بریم که خوشبین‌ترین کارشناسان اقتصادی نمی‌توانستند پیش‌بینی کنند. مدیریت فضای اقتصاد و اتخاذ سیاست‌های پولی و مالی همراستا با شرایط کلی اقتصاد کشور زمینه را برای جهش عظیم اقتصادی فراهم کرده است و برجام در این مسیر توانست اقتصاد کشور را بر ریل مناسبی قرار دهد. اقتصادی که شرایط به‌مراتب بدتری از ونزوئلا داشت اکنون به لحاظ کارآیی و کارآمدی زمین تا آسمان با اقتصاد فروپاشیده ونزوئلا تفاوت داشته و در مسیر رشد و پیشرفت خود پیش می‌رود.                                                                         

عضویت در خبرنامه سایت

گزارشات پر بازدید

حالت های رنگی