مقاله ها

آیت الله هاشمی، امیرکبیر دوران ما...شيرزاد عبدالهي

هاشمی را همه فهمیدند - نیازی به قضاوت تاریخ نیست ، همین الان هم معلوم است که هاشمی بسیار دوراندیش تر از رقبای سیاسی خود در دهه 60 و 70 و 80 و 90 بود .

هاشمی رفسنجانی  در اواخر دهه 30 شمسی وارد دنیای سیاست شد و در گذر زمان به  یک انقلابی و بعد از آن  به سیاستمداری حرفه ای و تراز اول تبدیل شد. در دهه پایانی عمرش  او یک اصلاح طلب بود که بسیاری از منتقدان او ، به درستی نظرات و راه و روش او اعتراف کردند. هاشمی همیشه از فضای سیاسی زمانه خودش جلوتر بود و همین موقعیت ، او را آماج حملات از چپ و راست می کرد.   در زمانه ای که چپگرایی سکه رایج روز بود و در شرایطی که هر حلقه ای  از انقلابیون مسلمان یا سکولار مخالف رژیم شاه، در پی خلق و معرفی  الگوهای مبارزاتی خود از سید قطب تا چه گوارا بودند ، هاشمی بر خلاف سنت زمانه ، سراغ میرزا تقی خان امیرکبیر یک شخصیت اصلاح طلب ایرانی رفت و کتابی 600 صفحه ای با عنوان " امیرکبیر قهرمان مبارزه با استعمار " را نوشت. 

روزی که  هاشمی گریه کرد- زندگی و نوع سیاست ورزی هاشمی نشان داد که انتخاب امیرکبیر به عنوان قهرمان، تصادفی نبوده است و او آگاهانه این الگو را برگزیده است. نکته جالب اینکه در آخرین ماه های حیات خود در یک ملاقات مردمی ، بخش تاسیس دارالفنون کتابش  را برای حاضران خواند و وقتی به اینجا رسید که هنگام آمدن معلمان خارجی از اطریش ، امیر به سعایت درباریان فاسد و شاه جوان کشته شده بود ، صدایش لرزید و گریه کرد.

ثروت هاشمی -هاشمی در شرایطی که برخی  مبارزان انقلابی  دهه 40 و 50 شمسی برای مخارج روزمره زندگی شان ، متکی به کمک های دیگران بودند، نه تنها به عنوان یک مبارز سطح بالا  نیازی به کمک دیگران نداشت بلکه به بسیاری از انقلابیون روحانی و غیر روحانی و خانواده زندانیان سیاسی و سازمان های مخالف رژیم کمک می کرد. ثروت هاشمی، محصول فعالیت اقتصادی خود او و خانواده اش و مشروع و حلال بود. در زمانه ای که بسیاری از مبارزان ضد شاه ، فقر را ستایش می کردند و نعمات زندگی را برخود حرام کرده بودند،  هاشمی دنبال ریاضت کشی و ادای پرولتاریا را در آوردن نبود. او بر اساس تعالیم شرع،  تحصیل مال حلال را مباح می دانست . مخالفان چپگرا  اما بدون رعایت معیارهای اخلاقی ، در باره ثروت هاشمی و خانواده اش اغراق و بزرگنمایی کردند. بعدها راست افراطی هم به این کمپین پیوست و مرز بین واقعیت و افسانه مخدوش شد. دلیل سیاسی مخالفان در تمرکز روی ثروت هاشمی و بزرگنمایی در باره آن را همه می دانند.اما جنبه دیگری از این بزرگنمایی ها نوعی  سپر محافظ برای افراد عادی بود . فائزه هاشمی میگوید: "بعضی با ترویج شایعات برای خود، کار، اموال و سرمایه خود امنیت ایجاد میکنند."  این نکته مهمی است که به کار آشنایی با روانشناسی جمعی ایرانیان می آید. نکته جالب اینکه مخالفان سرسخت هاشمی 8 سال دولت را در اختیار داشتند ، یافتن سندی دال بر فساد اقتصادی  علیه هاشمی و خانواده اش قطعا یکی از اهداف آنها بوده و در بایگانی ها ی دولتی بسیار جسته اند ، اما آنها حتی یک مدرک علیه هاشمی و خانواده اش پیدا نکردند.  هاشمی مانند اسفندیار شاهنامه از آتش اتهامات عبور کرد و سربلند بیرون آمد، اما مخالفان غرض ورز کوتاه نیامدند.

توزیع فقر یا افزایش ثروت کشور  - هاشمی الگوی توزیع مساوی فقر را که مخالفان افراطی او توصیه می کردند نمی پذیرفت . او دنبال توسعه اقتصادی ، افزایش تولید ناخالص داخلی و سرانه ملی و البته عدالت اجتماعی بود. در دوره جنگ پذیرش اقتصاد جنگی و کوپنی ، طرحی عاقلانه و متناسب با شرایط بود. اما بعد از پایان جنگ ، عده ای خواهان ادامه اقتصاد جنگی بودند، در حالی که ضرورت آن از بین رفته بود. این هاشمی بود که بدون سودای نام و افتادن در دام پوپولیسم سیاسی  ، بحث توسعه اقتصادی را مطرح کرد. اقتصاد جنگی و کوپنی اگر چه در شرایط جنگی موجه بود ، اما منجر به تشکیل بازار سیاه  شده بود که  اداره آن دست افرادی از سیستم دولتی و اداری بود که نمی خواستند منافع خود را از دو نرخی بودن کالاها و بازار سیاه از دست بدهند. شهروندان 30 تا 50 درصد مایحتاج خود را از طریق کوپن با قیمتی تقریبا معادل صفر  دریافت می کردند اما 70 تا 50 درصد بقیه را باید از بازار سیاه به قیمت 1000 برابر قیمت کوپنی می خریدند و تفاوت این دو قیمت به جیب یک مشت رانتخوار متصل به دولت و حکومت می رفت. هاشمی در دوره ای که هنوز سیستم دو قطبی در جهان برقرار بود و بسیاری از روشنفکران سکولار و مذهبی ، عدالت را در سوسیالیسم آن هم از نوع توزیعی می دیدند.  اسیر توهم اقتصاد سوسیالیستی و دولتی نشد و اصلاحات اقتصادی خود را بعد از جنگ شروع کرد.

حامی برجام و ارتباط با دنیا - هاشمی معتقد بود که انزوای ایران باعث تداوم عقب ماندگی ایران می شود و  ایران می تواند با ورود به معادلات بین المللی و منطقه ای به عنوان یک قدرت در سطح منطقه و جهان خود را بازیابی کند. هاشمی چندان در بند نمایش و شعار و پروپاگاندا نبود . او دنبال توسعه ایران در چارچوب جمهوری اسلامی بود و به همین دلیل در یک سال آخر زندگی پر افتخارش  از برجام حمایت کرد. رابطه عادی ایران با دنیا و بخصوص کشورهای صنعتی منافع کاسبان تحریم و کسانی که از انزوای ایران سود می بردند ، تهدید می کرد. عادی سازی رابطه با غرب دست واسطه ها یی مانند بابک زنجانی و عقبه او را از اقتصاد کوتاه می کرد. عادی سازی رابطه ایران با دنیا به صلح منطقه ای کمک می کرد و ایران موقعیت برتر خود را در منطقه بدون جنگ و درگیری های تاسف بار فرقه ای کسب می کرد. هزینه شعارها و نمایش های خیابانی احمدی نژاد نابودی حدود 700 میلیارد دلار درآمد ارزی ، سقوط پول ملی و تحریم های فلج کننده و شکل گیری اجماع جهانی علیه ایران بود. 

توسعه بخش خصوصی یا خصوصی سازی آموزش  - مخالفان که مخصوصا از طرف چپها ترویج می شد  این بود که هاشمی با توسعه بخش خصوصی،  گویا باعث آسیب اجتماعی به زحمتکشان و افراد کم درآمد شده است. چپ های آموزش و پرورش ، تاسیس مدارس غیر انتفاعی  را به حساب هاشمی رفسنجانی می گذارند ، نکته اینکه قانون تاسیس مدارس غیر انتفاعی قبل ار دوره ریاست جمهوری هاشمی و با تلاش جناح راست حکومت ( محافظه کاران ) به تصویب رسید. اما گسترش این مدارس در دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی و وزارت محمد علی نجفی ، یکی از افتخارات آقای هاشمی و وزیر او محمدعلی نجفی است. بر خلاف تصور چپگرایان ، خانواده ای که هزینه تحصیل فرزندش را در مدرسه غیر انتفاعی می پردازد به دیگران ظلم نمی کند. خانواده ای که فرزند خود را در یک مدرسه غیردولتی و با هزینه شخصی ثبت نام می کند، از بخشی از حقوق مادی خود به نفع آموزش و پرورش دولتی صرف نظر می کند. این دسته از والدین هزینه تحصیل فرزند خود را دوبار می پردازند ، یک بار به صورت مالیات و یا سهم خود از نفت و گاز  و  یک بار هم به طور مستقیم. هیاهو در باره خصوصی سازی آموزش و کالایی شدن آموزش و... نوعی مواجهه ایدئولوژیک با اقدماتی عملگرایانه برای کاهش تصدیگری دولتی و  بازکردن دست دولت در تقویت و بهبود کیفی مدارس دولتی است.

هاشمی را همه فهمیدند - نیازی به قضاوت تاریخ نیست ، همین الان هم معلوم است که هاشمی بسیار دوراندیش تر از رقبای سیاسی خود در دهه 60 و 70 و 80 و 90 بود . بسیاری از چپهای دهه 60 ، برخی از اصلاح طلبان افراطی  دهه 70 ،  تعدادی از راست های افراطی دهه 80 و 90 و  تعدادی  از مخالفان رنگارنگ هاشمی ، نهایتا در پیشگاه وجدان خود به این نتیجه رسیدند که مخالفت هایشان با هاشمی  احساسی و برآمده از غرایزی مانند خشم و نفرت و مسایل غیر واقعی بوده است. اکنون هاشمی در میان ما نیست اما راه او ، راه امیرکبیر ، راه توسعه و پیشرفت ایران همچنان گشوده است. این راه  رهروان بی شمار دارد. جامعه ما از پوپولیسم 8 ساله احمدی نژادی عبور کرده  است ،  هاشمی زنده است چون راه توسعه و پیشرفت ایران باز است . هاشمی زنده است زیرا عقلانیت زنده است. مرگ هاشمی باید به عاملی برای وحدت تبدیل شود. هاشمی به ما یاد داد که می توان با داشتن نظرات متفاوت کنار هم بود و به سربلندی ایران فکر کرد. هاشمی به ما آموخت که اعتدال را رها نکنیم و افراطگرایی چپ و راست میوه اش بدگمانی و نزاع و عقب ماندگی است. هاشمی به ما یاد داد که در مسایلی که به ایران مربوط است با هم متحد باشیم. هاشمی به ما آموخت که صبور و بردبار باشیم و در مقابل موج حمله ها و هجوم ها از اصولیت  دفاع کنیم . هاشمی به ما یاد داد که میزان رای مردم است  و  اگر مردم ما را نخواستند کنار برویم. البته که جای هاشمی خالی است .آیتالله هاشمی رفسنجانی گفته بود پس از رای مردم به روحانی و بهبود اوضاع کشور "حالا میتواند راحت بمیرد." او با وجدانی آرام دعوت حق را لبیک گفت و راه روشن او چراغ راه میلیونها ایرانی است که راه او را ادامه می دهند. هاشمی حالا در ذهن و فکر میلیونها ایرانی تکثیر شده است.

عضویت در خبرنامه سایت

گزارشات پر بازدید

حالت های رنگی